کوه غرور قسمت 3
راستش من موافقمصدای شاد وخوشحالش تو گوشی پیچید:ممنون سامی ممنون….نمیدونی چه قدر خوش حالم کردی!میتونی امروز بیای آگاهی؟!باید روی نقشه تمرکز کنیم…هرچی عملیات رو زودتر شروع کنیم بهتره!کمی تعلل کردم وگفتم:باشه…میام-خیلی خوبه…دیگه وقتتو نمیگیرم خدانگهدار!-میبینمتون!گوشی رو قطع کردم و تو جیبم گذاشتم…به سمت دیانا رفتم و روی نیمکت نشستم!