دنیا پس از دنیا - قسمت هفتم و آخر
همه وهمه چشمامو پر ميکرد وباعث ميشد تصوير داريوش ازجلوي چشمام پر بکشه نگاه جاويد عوض شده بود انگار ميدونست دردم چيه انگاربرام افسوس ميخورد که چرا دارم بازندگيم بازي ميکنم ولي دستِ من نبود داشتم ازتو متلاشي ميشدم و ديگه دليلي نميديدم تا بخوام به اين بازي احمقانه ادامه بدم
ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 4:3 توسط ادمین
|