دنیا پس از دنیا - قسمت هفتم و آخر

همه وهمه چشمامو پر ميکرد وباعث ميشد تصوير داريوش ازجلوي چشمام پر بکشه نگاه جاويد عوض شده بود انگار ميدونست دردم چيه انگاربرام افسوس ميخورد که چرا دارم بازندگيم بازي ميکنم ولي دستِ من نبود داشتم ازتو متلاشي ميشدم و ديگه دليلي نميديدم تا بخوام به اين بازي احمقانه ادامه بدم

ادامه نوشته

دنیا پس از دنیا - قسمت 6

ذاتش خوبه....ولي بازم انسانه وهرچي که بگي از اين ادم دوپابرميياد ايشالله که مثل باباش باشه ومشکلي باهم نداشته باشيم )اون شب هر دوباهم يه دلِ سير براي بي کسي مون گريه کرديم وخودمونو براي اينده ءنامعلومه مون اماده کرديم

ادامه نوشته

دنیا پس از دنیا - قسمت 5

.ديگه از در زدم بيرون ... زير لب فحش ميدادم وهرچي که به دهنم مي يومد ميگفتم شايد سبک بشم ولي نه دلم سنگين تر ازاين حرفا بود ........ مرتيکهءنفهم کم ازم بيگاري کشيد ...کم واسم قلدري دراورد.... حالا واسه ءمن يه نقشه ءتازه کشيده نفهم کثافت بيشعور يه دربست گرفتم وراهي خونه شدم

ادامه نوشته

دنیا پس از دنیا - قسمت 4

تواين خونه درکه پشت سرش بسته شدبه خودم اومدم اونقدر گيج بودم که تا چند لحظه فقط جمله هاي داريوش تو مغزم پيچ ميخورد وسايلمو جمع کنم؟؟؟؟ ديگه به اين خونه برنميگردم ؟؟؟؟دارم ميرم ايران.. دارم ميرم پيش محمد محمدمحمد از زوق پريدم هوا آخجون محمد ايران ارديبهشت دارم ميام

ادامه نوشته

دنیا پس از دنیا - قسمت 3

اونقدر اروم وريلکس اين حرفا رو زدکه مزهءارامش توتموم تنم پيچيد بازم خداروشکر که اگه تا دم مرگ رفتم به اون چيزي که ميخواستم رسيدم . از لب تخت پاشد... يه نگاهي کرد که معني شو نميدونستم يعني اونقدر گيج بودم وتو هپروت که اگه با هرنگاه ديگه اي هم نگاه ميکرد نميفهميدم . يه دست به پيشونيم کشيد وبرق وخاموش کردو رفت

ادامه نوشته

دنیا پس از دنیا - قسمت 2

داريوش هم براي اينکه راحتتر باشم رفت سمت پذيرايي واز همو جا گفت ؛

_زودتر غذا روداغ کن .فردا صبح زودبايد برم سرکار.

سرمو گرم آشپزخونه کردم و خودمو زدم به اون راه .زندگي من از اين به بعد اينه .پس راه فرار ديگه اي وجود نداره وبايد بسوزم و بسازم .

ادامه نوشته

دنیا پس از دنیا - قسمت 1

داريوش هم براي اينکه راحتتر باشم رفت سمت پذيرايي واز همو جا گفت ؛

_زودتر غذا روداغ کن .فردا صبح زودبايد برم سرکار.

سرمو گرم آشپزخونه کردم و خودمو زدم به اون راه .زندگي من از اين به بعد اينه .پس راه فرار ديگه اي وجود نداره وبايد بسوزم و بسازم .

ادامه نوشته