قسمت 5 و آخر - عشق دردناک

رفتم تو ماشین وسایل رو جمع کرد و تو ماشین گذاشت . صندلی ماشینو خوابوندکه موهام معلوم نباشه . نزدیک جنگل یه سری معازه بود که وسایل خوراکی و تفریحی می فروختن ... مدتی تنهام گذاشت و رفت ... یه کلاه بزرگ خریده بود حصیری ..

ادامه نوشته

قسمت 4 - عشق دردناک

سیما زن منه ... اینو تو گوشتون فرو کنید یه تار گندیدشو با صد تای امثال آنوشا عوض نمی کنم . خودتونم خوب می دونین و آنوشا بینمون چیزی نبوده که با اومدن سیما به هم بخوره ... من هیچ وقت دنبال همچین دختری نبودم و نیستم عمه خانم .

ادامه نوشته

قسمت سه - عشق دردناک

خواب از سرم پریده بود اما سرم هنوز درد می کرد. دوش آب سرد سریعی گرفتم . لباسام رو که توی رختکن گذاشته بودم پوشیدم . حوصله نداشتم موهام رو خشک کنم . حوله م رو دورشون پیچیدم و اومدم بیرون . لباساش رو عوض کرده بود و روی تخت دراز کشیده بود.

ادامه نوشته

قسمت 2 - عشق دردناک

به زور یه لقمه گرفتم ، گذاشتم دهنم ، یه قطره اشک از چشمم سرازیر شد. به زور شروع کردم خوردن . پشتم و کردم به اون که صورتم رو نبینه.

ادامه نوشته

قسمت یک - عشق دردناک

از شنیدن اسمش ناخوداگاه به خنده افتادم حالا نخند کی بخند اصلا موقعیتم یادم رفت اما چنان فریادی بر سرم زد که فکر کنم دیگه تا عمر دارم نخندم

ادامه نوشته