قسمت دوازده و آخر یلدا

فقط نگاهش کردم که دست انداخت گردنم و خیلی تلخ بهم خندید ! ساکت شدم و هیچی نگفتم . اونم ساکت شد و هیچی »

 

ادامه نوشته

قسمت 11 - یلدا

دوباره حرکت کردم و ده دقیقه بعد اونجا بودیم . تا پیچیدم تو خیابون خونه شون که دیدم جلو همون ساختمون که آپارتما »

ادامه نوشته

قسمت 10 - یلدا

نیما  حوصله ندارم یعنی چی؟! بیا بگردیم ببینم پري درایی کجا رفته! تما همین دور و ورا زیر آبه! در رو ببند در نره!

ادامه نوشته

قسمت 9 - یلدا

دوا زدم و نشستیم به حرف زدن . من سرگذشت خودمو براش گفتم و اونم سرنوشت خودشو . اونم از دست خونواده ش از خونه

ادامه نوشته

قسمت 8 - یلدا

ساعت 9 صبح بود که سیما صدام کرد . گفت نیما زنگ زده و کارت داره . چرا دو شاخه رو از تو پریز کشیدي؟ بهش چیزي نگفتم

ادامه نوشته

قسمت 7 - یلدا

رو آنی خاموش می کنه ! واسه « اتیش » نیما  چایی ش خیلی خوبه . یعنی وامونده مثل ابی که رو اتیش بریزي با اینکه داغه اما

ادامه نوشته

قسمت 6 - یلدا

دوباره سکوت کرد . یه خرده بعد، صداي ریختن اب تو لیوان رو شنیدم . داشت از تنگ اب می ریخت تو لیوان . من و نیما »

ادامه نوشته

قسمت 5 - یلدا

نيما  چقدر خوبه که آدم گو شاش کر باشه و خيلي چيزا رو نشنوه! تو اين چند ساله، گاهي وقتا دلم خواسته که هم کر باشم و

ادامه نوشته

قسمت 4 - یلدا

وعده؟ مثل یه رویا؟ تو فکر می کنی شیطون زشت و ترسناکه یا مثل بقیه فرشته هاس؟اصلا شیطون به اون صورتی که می گنوجود داره یا فقط نفس و هوي و هوس ما شیطونه؟!

ادامه نوشته

قسمت 2 - یلدا

یلدا خندید و بلند شد و آروم رفت طرف حوض. منم بلند شدم و یه نگاه به نیما کردم که دیدم ایندفعه قندوم رو گرفته بالا »

ادامه نوشته

قسمت اول - یلدا

گارسن سفارش غذا رو گرفت و رفت . میز ما کنار پنجره بود و مب ل هاي دایره شکل داشت و از اونجایی که من نشسته بودم، »

ادامه نوشته