قسمت یازده و آخر | ته دیگمو پس بده
مهدادی و داشتم که حاضر نبودم با هیچ چیز عوضش کنم.لبخند عمیقی زدم. رو پنجه پام بلند شدم و گونه ی چروکیده اش و بوسیدم. دستهام و دورش حلقه کردم و بغلش کردم.من: تو بهترین بابا بزرگ دنیایی. دوست دارم بابا خسرو.
ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 17:34 توسط ادمین
|