قسمت یازده و آخر | ته دیگمو پس بده

مهدادی و داشتم که حاضر نبودم با هیچ چیز عوضش کنم.لبخند عمیقی زدم. رو پنجه پام بلند شدم و گونه ی چروکیده اش و بوسیدم. دستهام و دورش حلقه کردم و بغلش کردم.من: تو بهترین بابا بزرگ دنیایی. دوست دارم بابا خسرو.

ادامه نوشته

قسمت دهم | ته دیگمو پس بده

.چند لحظه بعد صدای بسته شدن درهای ماشین و بعدم روشن شدن و حرکت ماشین ها رو شنیدم.پاهام سست شد و رو زمین نشستم. خدایا خدایا نزار مهداد فکر بدی بکنه. نزار....آروم آروم اشک از چشمهام چکید.نمی دونستم برای چی دارم گریه می کنم. شاید برای شکل گیری یه ذهنیت بد تو فکر مهداد ...

ادامه نوشته

قسمت نهم | ته دیگمو پس بده

مات حرکتش بودم. خوشحال بودم از اینکه باهام راحته و اونقدر بهم اعتماد داره. اما از طرفی هم ناراحت بودم. این اعتمادش مسئولیت منو سنگین تر می کرد.دو تا نفس تند و عمیق کشیدم، سرم و انداختم گایین تا بیشتر از این به نیشام نگاه نکنم و هوایی نشم.تند تند با کمک هم مشغول تمیز کردن خونه شدیم.

ادامه نوشته

قسمت هشتم | ته دیگمو پس بده

یه لبخند نصفه در حد نشون دادن دندون بهش زدم و تند گفتم: فردا مهمونی داریم خونه ما ... 10 اینجا باشید. میرم به نازی هم بگم.این و گفتم و سریع از کنارش رد شدم و رفتم تو آشپزخونه .... حتی نزاشتم بگه میاد یا نه. اصلا" مگه دست خودشه؟ اومدن به مهمونی من زوریه.

ادامه نوشته

قسمت هفتم | ته دیگمو پس بده

نیشام: سلام ...به نیشام خانم ....لبخندم و جمع کردم. خوب نیست همین اول بهش بخندم. جدی اما با صورت نرم تر از همیشه برگشتم سمتش. با دیدن من چشمهاش برق زد.دهنمو جمع کردم که نخندم.یه لبخند کوچیک زدم و سری تکون دادم و گفتم: سلام حال شما خوب هستید؟

ادامه نوشته

قسمت ششم | ته دیگمو پس بده

از دور می دیدمش. داشت با موتور کشتی می گرفت. 3 دقیقه ای طول کشید تا تونست روشنش کنه. مثل خرچنگ چارچنگولی سوارش شده بود و تقریبا" شکمش رو دسته جلوی موتور بود. مرده بودم از خنده.بالاخره دور زد و رفت. تا جایی که می تونستم دیدش زدم. کامل که محو شد پوکیدم از خنده.

.

ادامه نوشته

قسمت پنجم | ته دیگمو پس بده

در زدم و اومد دم در. بی حرف لیوان آب و دادم دستش و یه شب به خیر گفتم و برگشتم تو هال.پنجره ها رو باز کردم تا هواش عوض بشه. لیوانم و برداشتم و ته سیگاراش و خالی کردم و شستمش.باید به فکر یه جاسیگاری باشم. سیگار کشیدن تو خونه هم ممنوعه.

 

ادامه نوشته

قسمت چهارم | ته دیگمو پس بده

پگاه داد زد: بگیرش ...اما هیچ کس نتونست به موقع تکون بخوره. از شانس خوب ما قلیون خورد به لبه تخت و خودش نیوفتاد پایین. فقط زغالاش پرت شد پایین. اومدم یه نفس راحت بکشم که قلیون و نفله نکردیم و مجبور نیستیم خسارتشو بدیم که صدای دادی از اون پایین بلند شد و نفس راحتمو کوفتم کرد.-اخــــــخ سوختــــــــــــم.....

 

ادامه نوشته

قسمت سوم | ته دیگمو پس بده

ازه فهمیدم چرا این دختره بدبخت صبح که اومد تو آشپزخونه سریع در رفت و دیگه پاشم این تو نزاشت. نگو منظره باسن این آقا رو دیده بود که وحشت زده شد و در رفته.حاجی سرش و انداخت پایین و یه چشمی گفت و رفت که به برنج سر بزنه. هر چند صدای غر غر کردناشو می شنیدم. کلا" این مرد خیلی حرف می زد.نشستم سر جام.

ادامه نوشته

قسمت دوم | ته دیگمو پس بده

بی خیال یارو چرکولکه شدم و رفتم بیرون که ببینم کیا از زیر کار در رفتن و دارن حرف می زنن.
از در آشپزخونه رفتم بیرون. تا سرمو بلند کردم چشمم خورد به یه آدم تمیز که از دور برق می زد و آدمو به زندگی امیدوار می کرد.
نیکو ......
ادامه نوشته

قسمت اول | ته دیگمو پس بده

بی خیال یارو چرکولکه شدم و رفتم بیرون که ببینم کیا از زیر کار در رفتن و دارن حرف می زنن.
از در آشپزخونه رفتم بیرون. تا سرمو بلند کردم چشمم خورد به یه آدم تمیز که از دور برق می زد و آدمو به زندگی امیدوار می کرد.
نیکو ......
ادامه نوشته