کتاب بیوه سیاه جایزه ادبیات جنایی اسکاتلند را برد

 

 

«بیوه سیاه» هم‌چنین نامزد جایزه «خنجر طلایی» بود که در نهایت با پشت سر گذاشتن سه رقیب دیگر خود جایزه یک هزار پوندی آن را دریافت کرد.

به نقل از «گاردین»، «بیوه سیاه» با داستانی معمایی بسیار پیچیده درباره مزاحمت‌های سایبری است؛ این رمان داستان پزشک جراحی را حکایت می‌کند که درگیر وبلاگ‌نویس ناشناسی شده است که جزئیاتی درباره تبعیض جنسی به هنگام جراحی‌های وی را بر روی اینترنت منتشر می‌کند.
 
این جایزه به افتخار «ولیام مک‌ایلوانی» نویسنده اسکاتلندی ملقب به پدربزرگ داستان‌های «تارتان نوآر» (گونه ادبی جنایی اسکاتلندی که وام گرفته از گونه آمریکایی این نوع رمان‌ها است) هر ساله به بهتری رمان جنایی اهدا می‌شود.
 
«جان اوکانل» منتقد نشریه «گاردین» درباره این رمان را نه تنها اثر  پر رمزوراز غنی از نظر سیاسی بلکه بسیار عمیق  دانسته است. هیات داوران نیز گفته‌اند که خواندن رمان «بروکمایر» که کنکاشی در حقیقت است همانند تماشای مسابقات شیرجه المپیک است؛ درست هنگامی که فکر می‌کنید داستان به پایان رسیده با چرخش زیبای دیگری مواجه می‌شوید.
 
«بیوه سیاه» هم‌چنین نامزد جایزه «خنجر طلایی» بود که در نهایت با پشت سر گذاشتن سه رقیب دیگر خود جایزه یک هزار پوندی آن را دریافت کرد.

معرفی و درباره شش کتاب درباره زندگی دانشجویی

رمان‌های دانشجویی در اواسط قرن گذشته رواج پیدا کردند. کتاب‌های زیادی از این دست نگاشته شده است. در این مطلب تعدادی از آن‌ها را به شما معرفی می‌کنیم تا برای رفتن به دانشگاه در فصل پاییز آماده شوید:

 

به نقل از گاردین- هیچ کس به دانشجویان اعلام نمی‌کند که دانشگاه ممکن است معادلات ذهنی شما از دنیای واقعی را خراب کند. به همین دلیل است که رمان‌های دانشجویی وارد بازار نشر شدند تا جوانان را با مشکلات این راه آشنا کنند.

رمان‌های دانشجویی در اواسط قرن گذشته رواج پیدا کردند. کتاب‌های زیادی از این دست نگاشته شده است. در این مطلب تعدادی از آن‌ها را به شما معرفی می‌کنیم تا برای رفتن به دانشگاه در فصل پاییز آماده شوید:
 
«تاریخچه پنهان» نوشته «دونا تارت»

این کتاب ماجراجویانه جنایی در دنیا بسیار شناخته‌شده است. اولین رمان «تارت» که در سال 1992 منتشر شد قصه چند جوان است که وارد دانشگاه هنر «ورمانت» می‌شوند که البته بسیار کوچک است.

دانشجویان علاقه‌ای متظاهرانه به یونان و هنر دارند. اما یکی از افراد دانشگاه عقاید متفاوتی دارد و دیگران این موضوع را نمی‌پسندند و ترجیح می‌دهند او را به قتل برسانند. اما مرگ او مشکلات بسیاری برای آنان به وجود می‌آورد.
 
«تصاویری از یک مؤسسه» نوشته «راندال جارل»

«جارل» که بسیار کم‌تر از آن‌چه که شایسته او است معروف شده است کمی پس از تدریس در کالج «سارا لارنس» رمان خود را به نگارش درآورد. این کتاب برای خلق شخصیتی به نام «گرترود جانسون» بسیار معروف شد. این شخصیت به دانشجویان بسیار توهین می‌کند. «جارل» این شخصیت را بر اساس شخصیت واقعی دوست خود «ماری مک‌کارتی» نوشته است.
 
«درباره زیبایی» نوشته «زادی اسمیت»

این داستان در مکانی  به نام «ولینگتون» که بسیار شبیه دانشگاه «هاروارد» است رخ می‌دهد. قصه این کتاب درباره یک خانواده سیاه‌پوست بریتانیایی است که در «آمریکا» ساکن می‌شوند. این کتاب دانشکده‌هایی را که در آن دانشجویان بدون دانش خاصی شروع به بحث در زمینه‌های مختلف می‌کنند مورد تمسخر قرار می‌دهد.
 
«جیم خوش‌شانس» نوشته «کینگزلی آمیس»

«جیم دیکسون» که مطمئن نیست واقعا دلش می‌خواهد استاد دانشگاه شود یا خیر ناگهان در دنیا به عنوان استادی موفق معروف می‌شود. این رمان «آمیس» معمولا با آثار «پی. جی. وودهاوس» مقایسه می‌شود. «دیکسون» از مافوق خود متنفر است و از اجتماعی شدن در چنین محیطی بیزار.
 
«مالکیت» نوشته «ای. اس. بیات»

ارائه این موضوع که یک اثر آکادمیک مشکلات و لذات خاص خود را دارد برای یک داستان‌نویس بسیار سخت است. جستجوی مستندات از آرشیوهای مختلف و مرتب کردن آن موجب خلق یک اثر ادبی نمی‌شود. اما «بیات» راهی می‌یابد که در آن تحقیقات خود را تبدیل به یک رمان عاشقانه زیبای دانشجویی می‌کند. قصه یک دانشجوی دوره کارشناسی و استاد او که کشف می‌کنند دو شاعر مورد علاقه‌شان روزی با هم ارتباط عاشقانه‌ای داشتند و انگیزه بیشتری برای ابراز عشق خود به یکدیگر می‌یابند.
 
«قصه ازدواج» نوشته «جفری یوجنایدز»

وقتی اولین بار بخشی از این رمان در سال 2010 در مجله نیویورکر منتشر شد همه از هم می‌پرسیدند که این کتاب را خوانده‌ای! دو عاشق داستان سعی در ساختارشکنی دارند. «مادلاین»، دختر عاشق قصه و خواستگار او علاقه زیادی به تئوری‌های «رولان بارت» نیز دارند.

نقد معرفی و درباره کتاب بیمار اچ. ام. نوشته «لوک دیتریچ» / اخلاق پزشکی یا دستاورد علمی

 کتاب «بیمار اچ. ام.» که حالا خود دیگر در قید حیات نیست ما را با پرسشی بسیار مهم روبه‌رو می‌کند. آیا کسب علم و دانش با وظیفه ما برای مراقبت از بیمار در تضاد نیست؟

 

به نقل از نیویورک‌تایمز- در ماه آگوست سال 1953 یک جراح مغز به نام «ویلیام بیچر» دو حفره در جمجمه «هنری مولیسون» که از بیماری صرع رنج می‌برد ایجاد کرد و همین موضوع سبب شد او نتواند تا روی صحنه دبیرستان خود برای دریافت مدرک دیپلمش راه برود. سپس عمل جراحی دیگری انجام داد تا شاید این مشکل حل شود. جراح داستان اصلا نمی‌دانست که می‌تواند کاری انجام دهد یا خیر و بیمار داستان شدیدا به کمک نیاز داشت. حمله ناگهانی درد به او چنان شدید بود که نمی‌توانست شغلی داشته باشد.
 
«بیچر» تلاش کرد شدت این حملات را کاهش دهد. متأسفانه این عمل جراحی او را دچار فراموشی در آینده کرد و او قادر نبود خاطرات جدیدی در ذهنش ایجاد کند. نیم قرن پس از این اتفاق نام «مولیسون» را «بیمار اچ. ام.» نهادند و از او در ادبیات علمی بهره گرفتند و موضوع صدها بررسی که در پی تغییر تعریف ما از حافظه بودند شد.
 
قبل از او دانشمندان معتقد بودند همه حافظه از یک قسمت در مغز انسان نشأت می‌گیرد. «اچ. ام» ثابت کرد این فرضیه اشتباه است. توانایی او در انجام کارهای مختلف بدون اینکه به یاد بیاورد این کارها را قبلا انجام داده است یا خیر نشان داد حافظه در بخش‌های مختلف مغز انسان وجود دارد. مبالغه نیست اگر بگوییم «مولیسون» مهم‌ترین بیمار دنیا در بخش مغز و اعصاب است. به نظر می‌رسد مطالعات دنیا بیشتر از هر کس دیگری نیز بر روی او صورت گرفته است.
 
نام وی در سال 2008 و پس از مرگ فاش شد و داستان او در صدر اخبار روزنامه‌ها قرار گرفت. کتاب‌های بسیاری درباره وی نگاشته شده که بعضی از آنان مورد استقبال مردم قرار گرفته است. از آن دسته می‌توان به کتاب نوشته شده توسط «سوزان کورکین»، عصب‌شناس اشاره کرد که 31 سال آخر زندگی او را مورد بررسی قرار داد.
 
شاید برای شما این سؤال پیش بیاید که این همه کتاب برای چه نوشته شده است و دیگر چه حرفی ناگفته باقی مانده است؟ بنا بر گفته «لوک دیتریچ»، خبرنگار برنده جایزه مجله ناسیونال چیزهای زیادی برای گفتن و واکاوی وجود دارد. او به قضیه کاملا شخصی می‌نگرد زیرا او نوه پسری «بیچر» است و مادرش همبازی کودکی‌های «کورکین» بود. گزارش شش ساله او از بیمار «اچ. ام.» در پی آن است که چند کار را با هم انجام دهد. تحقیقات او در این باره داستانی پزشکی، روایت تاریخچه تاریک خانواده، و قربانی کردن اخلاق پزشکی به بهانه آزمایشات علمی است و نتیجه هم هشداردهنده و هم آزاردهنده است.
 
«دیتریچ» در آغاز کتاب خود را با سفرهای کوتاه زمانی که انسان به وسیله حافظه انجام می‌دهد آغاز می‌کند. وی گاهی اتفاقات را در یک زمان خاص متوقف می‌کند و فرد در ذهن به جایی دیگر می‌برد و اتفاقات را به شکلی دیگر و در مکانی دیگر رقم می‌زند.
 
خوشبختانه چند فصل پس از آغاز کتاب «دیتریچ» بر روی یک نقطه تاریخی تمرکز می‌کند و قصد سفر در زمان ندارد. در سال 1944 و چند سال پیش از ملاقات «مولیسون» با «بیچر»، وی به همراه همسرش «امیلی» و سه فرزند خود در «واشنگتن» زندگی می‌کردند. اما تصویر زندگی در یک محیط سرسبز و آرام ناگهان با اتفاق غم‌انگیز و ناگهانی بر هم می‌ریزد. «امیلی» معتقد است پسر چهار ساله وی قصد دارد او را بکشد.
 
«امیلی» را به دلیل مشکلات روانی به تیمارستان منتقل می‌کنند و سعی می‌کنند او را با روش‌هایی که در اواسط قرن بیستم برای درمان بیماری‌های روانی رایج بود درمان کنند. به عنوان نمونه او را در ظرف آب یخ قرار دادند یا او را در یک تابوت قرار دادند تا دمای بدن او به 105 درجه برسد.
 
«بیچر» در این میان جراحی‌های مغز بسیاری انجام داد. در سال 1940 و زمانی که با «مولیسون» آشنا شد در حال انجام تحقیقی برای کاهش بیماری‌های روانی بود تا راه‌حلی برای کمبود تیمارستان در شهر ارائه دهد. سال 1953 بود که تصمیم گرفت جمجمه او را سوراخ کند. ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا 13 سال صبر کرد تا دست به چنین عملی بزند؟ او در طی این مدت تلاش کرد با روش دارویی او را درمان کند اما بعد از سال‌ها از درمان دارویی او ناامید شد. البته «دیتریچ» در کتاب خود نظر دیگری دارد. وی معتقد است «بیچر» از محدودیت‌های موجود در جراحی مریض در آن زمان خسته شده بود زیرا معتقد بود چه بلایی ممکن است سر کسی که حتی قبل عمل هم حافظه درست ندارد بیاید!
اینجاست که «دیتریچ» پدربزرگ خود را در مظان اتهام قرار می‌دهد. «وی در هنگام انجام عمل جراحی بخش خاصی را در ذهن نداشت. وی نمی‌دانست بر کدام نیم‌کره ذهن «هنری» تمرکز کند بنابراین تصمیم گرفت هر دو طرف را نابود کند. خطراتی که این عمل جراحی ممکن بود برای «هنری» داشته باشد برای او ناشناخته بود. اما این اتفاق خطری برای خود او به همراه نداشت و اگر موفق می‌شد نام او را در تاریخ علم پزشکی ثبت می‌کردند.» اینجاست که نوه پدربزرگ خود را در ردیف پزشکان نازی قرار می‌دهد که یهودیان را شکنجه می‌دادند تا میزان مقاومت انسان را در مقابل درد بررسی کنند و معتقد است «بیچر اسکویل» قانون «نورنبرگ» که پس از جنگ جهانی دوم تصویب شد و در آن از مدیریت تحقیقات انجام شده بر روی انسان سخن گفت به طور کامل نقض کرد.
 
«دیتریچ» روایت «کورکین» از این اتفاق را نیز مورد نکوهش قرار می‌دهد. «کورکین» در سال 1977 بر اثر سرطان کبد از دنیا رفت و اولین بار در دهه 60 در «مونترال» با «مولیسون» آشنا شد اما در واقع سال 1977 مسئولیت مدیریت این مورد پزشکی به او واگذار شد. در این دهه او و صد نفر از همکاران او آزمایشات مختلفی بر روی وی انجام دادند. مثلاً در طول یک روز بارها به او غذا می‌دادند تا بفهمند او یه یاد می‌آورد که غذا خورده است یا خیر زیرا مغز وی توانایی نگهداری خاطرات بیش از 30 ثانیه در گذشته را نداشت. اما سؤال «دیتریچ» در کتاب این است که چطور کسی که نمی‌تواند بیشتر از 30 ثانیه در گذشته را به یاد بیاورد به مدت 12 سال و بین سال‌های 1980 تا 1992 اجازه تمام آزمایشات پزشکی انجام شده بر روی خود را شخصاً امضا کرد؟ «دیتریچ» معتقد است کتاب «کورکین» درباره «مولیسون» بسیار ناقص است و حقایق زیادی را درباره او پنهان می‌کند.
 
در هر صورت «مولیسون» سال‌ها است به عنوان قربانی عمل گستاخانه یک جراح در میان مردم شناخته شده است. کتاب «دیتریچ» و واکنش‌های مربوط به آن نشان می‌دهد که نباید فقط به یک اتفاق در گذشته اتکا کرد. انتقاد از دانشمندانی که در قید حیات نیستند و سال‌ها از نتایج تحقیقاتشان بهره برده‌ایم کار آسانی است.
 
 کتاب «بیمار اچ. ام.» که حالا خود دیگر در قید حیات نیست ما را با پرسشی بسیار مهم روبه‌رو می‌کند. آیا کسب علم و دانش با وظیفه ما برای مراقبت از بیمار در تضاد نیست؟ و این سؤال برای همیشه در موضوعات مربوط به دنیای پزشکی باقی خواهد ماند.

در شهر کتاب ابن سینا از کتاب پاییز سال بعد رونمایی می شود

 

علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند به شهر کتاب ابن سینا واقع در شهرک غرب، انتهای خیابان ایران‌زمین شمالی، جنب فرهنگسرای ابن سینا مراجعه کنند.

مراسم رونمایی از نخستین مجموعه شعر رستاک حلاج با عنوان «پاییز سال بعد» یکشنبه ۲۸ شهریورماه از ساعت ۱۷ در شهر کتاب ابن سینا برپا می‌شود.

رستاک حلاج ، متولد ۱۳ تیر ماه ۱۳۶۲ است. موسیقی را از سن ۱۲ سالگی و با نوازندگی ساز گیتار آغاز کرده است. وی پس از پایان دوره تحصیلی دبیرستان آهنگ‌سازی را به صورت آکادمیک دنبال کرد و همچنین در کنار نوازندگی و آهنگ‌سازی به نوشتن ترانه نیز مشغول شد.

نخستین همکاری موسیقایی رستاک در سن ۱۹ سالگی با علیرضا عصار بود که به خلق اثری به نام «یک اتفاق تلخ» انجامید؛ اثری با آهنگ‌سازی و ترانه‌ای از رستاک و تنظیم فواد حجازی، این اثر در آلبومی قرار گرفت که این آلبوم به دلایلی هیچ وقت منتشر نشد.

زبان ترانه‌های رستاک، زبانی است متفاوت با آنچه تا به حال شنیده شده است. فضای این ترانه‌ها در کنار موسیقی‌اش وجه تمایز کارهای او نسبت به دیگران است، از نمونه کارهای اجرا شده توسط رستاک می‌توان به «آخرین شام» و «ته سیگار» اشاره کرد که با اقبال عموم روبه‌رو شد.

متن شعر «پاییز سال بعد»:

«دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست 
من عاشقِ بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر می‌خوابم
من هرشب تا صبح بیدارم

دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست 
من خیلی وقته ساکتم سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییزِ سالِ بعد برگردم

دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست
می‌بوسمت اما نمی‌مونم
تو دائم از آینده می‌پرسی
من حالِ فردامم نمی‌دونم

تو فکرِ یه آغوشِ محکم باش 
آغوشِ این دوونه محکم نیست
صدبار گفتم باز یادت رفت
دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست»

 

مجموعه ترانه‌های رستاک حلاج با نام «پاییز سال بعد» در انتشارات نگاه منتشر شده است.

علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند به شهر کتاب ابن سینا واقع در شهرک غرب، انتهای خیابان ایران‌زمین شمالی، جنب فرهنگسرای ابن سینا مراجعه کنند.

چطور متن ادبی خوب بنویسیم

همیشه سر کلاس به شاگردانم می‌گویم به توصیفات سنتی دنیای ادبیات از «شخصیت»، «مکان»، و «قصه» توجهی نداشته باشند. هر کس توصیف خود را از دنیای ادبیات دارد و داستان خود را می‌نویسد

 

به نقل از گاردین ـ همه نویسندگان حاضر در این مطلب نظرات خاص خود را دارند اما همه آنان متفق‌القول‌اند که برای نوشتن باید تلاش بسیاری کرد، از نشستن در خانه پرهیز کرد و به دل جامعه رفت؛ نظر چند تن از این نویسندگان در زیر می‌آید:
 
«رز تریمین»: «ایده‌هایتان» را بشنوید

همه افراد دچار پارادوکس ماه سپتامبر می‌شوند؛ وقتی هوا خنک است و رو به پاییز می‌رود همه دچار احساس نویسندگی می‌شوند. باید این لحظه را دریابید. به این ریشه‌های سبز ذهن‌تان توجه کنید. اگر چنین نکنید حس‌تان تا کریسمس از بین خواهد رفت. به ذهن‌تان پر و بال دهید. بهتر است با دوستان خلاق خود همراه شوید تا ایده‌های ذهن شما را بارور کنند.
 
«فیلیپ هنشر»: به اطراف توجه کنید

به رفتار آدم‌های اطراف خود توجه کنید. به مکان، گفت‌وگوها و اداهای آن‌ها نگاه کنید. یک نویسنده خوب به داخل ذهن شخصیت‌های دیگر می‌رود و بی‌پروا شروع به نوشتن می‌کند. اما باید رفتار احتمالی این افراد در شرایط مختلف را به دقت بررسی کرد. اگر دقت کنیم درمی‌یابیم که احساسات تأثیر خاصی بر رفتار شخصیت‌های مختلف انسان می‌گذارد. باید به تأثیر رفتار آن‌ها بر افراد دیگر نیز توجه کنید زیرا نوشتن رمان با حضور تنها یک شخصیت ممکن نیست. بهتر است دفترچه‌ای داشته باشید تا نکات مختلف را در آن یادداشت کنید. یک داستان‌نویس به قلب جامعه می‌رود و به زندگی افراد در کوچه و خیابان توجه ویژه دارد. با نشستن در خانه و قلم در دست گرفتن نویسنده نمی‌شوید.
 
 
«ویلیام بوید»: به پایان داستان خود فکر کنید

ماهی یک‌بار افراد مختلفی به من می‌گویند ایده بسیار نابی برای نگارش یک کتاب دارند اما وقتی از آن‌ها درباره پایان آن می‌پرسم پاسخی ندارند. بنابراین واکنش من به ایده‌های مختلف پرسش از پایان داستان آنان است. اگر بدانید پایان داستان چگونه خواهد بود داستان خود را به راحتی می‌نویسید. اگر بدون دانستن پایان داستان شروع به نوشتن کنید روند نگارش سخت‌تر خواهد بود. به همین دلیل است که رمان‌های ناتمام بسیاری در دنیا وجود دارد.
 
«کاترین هیوز»: تحقیق کنید

برای نوشتن آثار غیرداستانی و زندگی‌نامه نیاز به تحقیق بسیار دارید اما اگر تنها شرط نوشتن این نوع کتب تحقیق باشد هر کسی می‌تواند نویسنده شود. بهتر است پس از انجام تحقیق روح خود را در جسم نوشته بدمید. کلمات شما یک نوشته علمی را نیز متفاوت می‌کند. باید داستان تاریخی خود را به گونه‌ای تعریف کنید که گویی در زمان حال رخ می‌دهد. برای نوشتن عجله نکنید. بهتر است کمی صبر کنید تا در تخیل شما رشد کند. خود را محدود به زمان خاصی نکنید. نوشتن کتاب پس از مدتی تصویر بهتری از کلمات به شما می‌دهد.
 
«نیکیتا لالوانی»: خود را مقید به پایان داستان کنید

تصمیم به اتمام یک داستان از اهمیت زیادی برخوردار است. جدیت در چنین تصمیمی به شما اجازه می‌دهد زندگی جدیدی ورای زندگی شخصی خود داشته باشید. «اومبرتو اکو» روند خواندن یک کتاب را به بازی در یک مسابقه تشبیه می‌کند؛ با تلقین تمام کردن داستان به خود قراردادی جدید با خود و خوانندگان احتمالی خود ایجاد می‌کنید و این چنین است که وارد مسابقه می‌شوید.
 
 
«آمیت چائوداری»: به حرف دیگران توجه نکنید

همیشه سر کلاس به شاگردانم می‌گویم به توصیفات سنتی دنیای ادبیات از «شخصیت»، «مکان»، و «قصه» توجهی نداشته باشند. هر کس توصیف خود را از دنیای ادبیات دارد و داستان خود را می‌نویسد. وقتی داستانی می‌نویسید موجودی جدید را در ناخودآگاه خلق می‌کنید. ممکن است درباره افراد حاضر در میان خانواده و دوستان خود مطلبی بنویسیم اما همان آدم‌ها در ذهن و تخیل ما به پدیده‌ای مستقل تبدیل می‌شوند که با ما غریبه هستند. تعاریف سنتی از عناصر داستان ما را از تخیل دور می‌کند و به ذهن قانون می‌بخشد. قدرت نوشتن با قانون و نظم در تضاد است. فقط به شخصیت‌های انسانی توجه نکنید. برای من میز و صندلی نیز از شخصیت‌های داستان به حساب می‌آیند. این تعصب بی‌جا که حتما یک انسان باید نقش اصلی یک داستان را داشته باشد از دوره رنسانس اروپایی به ما به ارث رسیده است.

کتابداری جهان نیاز به تغییر سیستم دارد

«اِرین برمان»، مدیر کتابخانه «سن خوزه» در این‌باره می‌گوید: «در طول ده سال گذشته کتابداران پشت میزی می‌نشینند و به سؤال‌های کاربران پاسخ می‌دهند.

 

به نقل از پابلیشرز ویکلی ـ سال گذشته بود که «برایان کنی»، نویسنده مجله «پابلیشرز ویکلی» در مقاله‌ای نوشته بود: «وقت آن رسیده است که سیستم ارائه کتاب‌های مرجع به مردم در کتابخانه‌های عمومی تغییر یابد. کاربران برای انجام کارها نیاز به کمک دارند نه این‌که اطلاعاتی را از روی کتب مختلف بیابند. کاربران همیشه چنین خواسته‌ای داشته‌اند اما نیاز به چنین خدماتی در کتابخانه‌ها در طول سالیان گذشته بیشتر شده است.»

«برایان» البته از عکس‌العمل‌هایی که ممکن است این مقاله برانگیزد بی‌خبر بود. «آیا کسی از این نیاز کتابخانه‌ها مطلع است یا خیر!» عکس‌العمل‌های پس از انتشار این مقاله نشان داد کتابخانه‌داران به این موضوع واقف بودند اما نیاز به کسی داشتند که شهامت بیان چنین موضوعی را داشته باشد. این مقاله هزاران بار و توسط افراد مختلف در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد.

یک سال از این ماجرا گذشت و این مجله این‌بار به سراغ کتابداران رفت تا درباره این مسئله سخن بگویند. دلایل توجه به مقاله «برایان» از نظر آن‌ها چیست و به نظر آن‌ها چه تغییری باید برای توسعه و تغییر در سیستم کتاب‌خانه‌ها انجام شود؟ مشکل در واقع چیست؟

«ربکا اسمیت آلدریچ» در این‌باره می‌گوید: «مقاله آقای «کنی» به موضوع مهمی اشاره کرد. کتابداران نقش مهمی در حل مشکل مردم در کتابخانه‌ها دارند اما در این زمینه بسیار فعال عمل نمی‌کنند. کتابداران همیشه منتظرند تا کاربران از آنان سؤالی بپرسند تا به آن‌ها کمک کنند. اما کتابداران باید بدانند که خود باید منبع الهام بازدیدکنندگان شوند. باید به افراد در زمینه‌های مختلف چون کمک در تکالیف درسی، کار با آثار دیجیتال، تاریخچه شهر خود، و همکاری با افراد دیگر در بیرون از کتابخانه برای ساخت جامعه مشاوره بدهند.

کتابداران معتقدند پاسخ به این سؤال، آغاز حل این مشکل است. این‌که کتابداران چه مشکلی را باید حل کنند؟ با وجود اطلاعات موجود در اینترنت و دسترسی رایگان به علوم مختلف، کتابداران معتقدند این اطلاعات نه تنها خطری برای کتابخانه نیست بلکه یک فرصت به شمار می‌رود زیرا «پیش از این مردم قادر به انجام هیچ کاری نبودند اما اکنون به راحتی اطلاعات مختلف را در اینترنت جستجو می‌کنند و با اطلاعات زیادی وارد کتابخانه می‌شوند و این موضوع به ما کمک می‌کند بر موضوعاتی تأکید کنیم که در دنیای در حال تغییر ما تأثیرگزار باشد.»

«کنی» در مقاله خود نوشته بود که میزهای سنتی که پیش از این به بازدیدکنندگان کتاب امانت می‌داد باید جای خود را به میزهای همکاری با مردم بدهد و از ظرفیت‌های آنان برای همکاری با جامعه بهره ببرد.

«اِرین برمان»، مدیر کتابخانه «سن خوزه» در این‌باره می‌گوید: «در طول ده سال گذشته کتابداران پشت میزی می‌نشینند و به سؤال‌های کاربران پاسخ می‌دهند. به‌تازگی تغییر بسیاری در این رویه صورت نگرفته است اما روش ما متفاوت است. پیش از این کاربر وارد کتابخانه می‌شد، از کتابدار تقاضای کمک می‌کرد و کتابدار به او کتابی در آن زمینه معرفی می‌کرد اما حالا اگر کاربری تقاضای کمک کند یا به او کلاسی جدید معرفی می‌کنیم یا فردی را به صورت تخصصی مسئول کمک به او خواهیم کرد. حال ممکن است فرد برای یادگیری گیتار یا حتی نوشتن رزومه از کتابدار کمک بخواهد، تفاوتی ندارد. کتابدار وظیفه دارد او را برای رسیدن به هدفش کمک کند.»

البته نظرات «کنی» مخالفان خاص خود را نیز دارد. «فرانسیسکا گلداسمیت»، مشاور و نویسنده در این‌باره می‌گوید: «نظرات بسیاری در مقاله او وجود داشت که مورد آزمایش قرار نگرفته بود و در حد یک فرضیه است. او این تئوری را مطرح کرد که خدمات کتابخانه‌ها در حال حاضر هیچ تفاوتی با سال‌های گذشته ندارد و به همین دلیل در فرهنگ امروز جامعه بی‌مصرف تلقی می‌شود! اما چنین نیست.» اما حتی خود «گلد اسمیت» هم معتقد است این مقاله به تغییر رویه کتابداران کمک ویژه‌ای کرده است.

«ماری ردفورد»، استاد دانشگاه و مدیر گروه برنامه‌ریزی اطلاعات و ارتباطات در دانشگاه «نیوجرسی» معتقد است «با وجود ورود نسل جدید از کتابداران که بسیار باهوش و علاقه‌مند به کارشان هستند آینده کتابداری و کتابخانه‌ها درگیر چالش می‌شود و این نسل تغییر مثبتی در سیستم کتابداری دنیا ایجاد خواهند کرد.»