گاد فادر - ششم و آخر

.ولی من بازهم میدوئیدم ..دقیقا همون کاری رو که گفته بود انجام میدادم ..میخواستم برای یه بار هم که شده حرفش رو گوش بدم 
به در که رسیدم یه نگاه به پشت سرم انداختم ..جای خالی کسرا بهم دهن کجی میکرد ...
دستگیره رو که کشیدم به محض باز شدن در یه نفر دوئ ید تو ..یه جیغ خفیف کشیدم که مرد عقب نشینی کرد

ادامه نوشته

گاد فادر - پنجم

اینهمه کنجکاوی برای چیه ..؟بهتره به نظرش احترام بذاری .. -کــــــــــسرا ..؟ عصبانی شده بودم ..من فقط یه دلیل قانع کننده میخواستم .. -چیه ..؟ -چرا ..؟ کلافه پوفی کشید ورو چرخوند .. -کســـــــــــــــــرا ..؟ -خیل خب ...باشه خودت خواستی ...مسیح ..صورت عادی نداشت ..

ادامه نوشته

گاد فادر - چهارم

نه تو بمون منم که میرم ..-میسح ..؟-فکراتو کن ایرن ...درِ ِ قلب من به جز تو رو هیچ کس باز نمیشه ..صدای قدم هاش رفت بوی عطرتنش موند ..حالا من بودم وعطر یه عالم گل سرخ که نشون از محبت مسیح بود ...ولی حیف که جسمم هنوز نمیتونست وجود یه مرد رو درکنار خودش تحمل کنه

ادامه نوشته

گاد فادر - سوم

جونــــــــــــــــ -گم...شــــــــــو ..روانـــــــــ...ی ...برو ابجیت رو ... کم کم داغی به همهءتنم اثر میکرد گرمای بوسه های وحشیانه... قه قه ها .. چشمهام خمار بود ولی بازهم مثل هرشب نفرت رو میچشیدم ..شاید کمتر ..شاید هم گنگ تر .. ولی نفرت سرجاش بود ..شاید هم قرار بود همیشگی باشه ... 

ادامه نوشته

گاد فادر - دوم

سرش رو اورد پائین ..تا جایی که چونه اش تو گودی گردن وشونه ام قرار گرفت ..زمزمه کرد ..تو وا قعا فکر میکنی با چندر قاضی که بهت دادم ..میتونی من رو به اون پول باد برده برسونی ..؟مور مورم شد وتو خودم جمع شدم ..خندهءمرد کت وشلواری بلند شد...

ادامه نوشته

گاد فادر - اول

سرش رو اورد پائین ..تا جایی که چونه اش تو گودی گردن وشونه ام قرار گرفت ..زمزمه کرد ..تو وا قعا فکر میکنی با چندر قاضی که بهت دادم ..میتونی من رو به اون پول باد برده برسونی ..؟مور مورم شد وتو خودم جمع شدم ..خندهءمرد کت وشلواری بلند شد...

ادامه نوشته