تقلب قسمت پانزده و آخر

هر چی بود اون روزا هم گذشت و بالاخره بعد از اونهمه گریه خندیدم. خنده بلند. وقتی مانی روزنامه رو جلوم گذاشت باورم نمیشد ولی واقعیت به همین شیرینی بود. و حالا من روپوش عروسکی مشکیم رو با یه شلوار گرمکن و مقنعه و یه کفش ورزشی درست شده برای پام و کوله به پشت دارم میرم تا پیمان رو غافلگیر کنم. دارم میرم تا با هم بریم خونه خودمون. تا بفهمم چرا پیمانم تو این مدت انقدر سایه اش سنگین شده بود و هر بار باهاش حرف میزدم هم بهانه اش کار زیاد و خستگی و دوری بود.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت چهارده

مریم بی اراده دستش رو روی دهن پیمان میگذاره و همون ثانیه تو دلش هزار بار خودش رو فحش میده که چرا انقدر احمق بوده که رک و راست واقعیت رو به پیمان در مورد پدرش گفته بوده که حالا پیمان روبروی امیر وایسه و فریادشون بزنه.
امیر گیج چشم میدوزه به مریم و کم کم رنگش میپره و چشماش گرد و متعجب و وحشتزده میشه. مریم تنها دست پیمان رو میکشه و سریع به طرف هتل میره و پشت سرش رو هم نگاه نمیکنه.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت سیزده

حس لذت بخشی داشتم وقتی تنم به یخی ملافه های سفید تازه خورد و خواب آرومی انتظار پایان این حرف زدن با خودم رو میکشه. و پیمان بیهوش شده تقریبا و گرمای بازوهای حلقه شده اش دور من بهم حس تموم شدن تمومه تنهایی هام رو میده. من دیگه تنها نیستم. من خوشبخت ترین زن روی زمینم.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت دوازده

اما هنوز هم براش سوال بود که یعنی واقعا پریسا خوشبخت نبود؟!!!! نفسش رو آروم بیرون میده و بوسه آرومی روی صورت پریسا مینشونه و با دست چروک های ریز روی صورت پریسا رو نوازش میکنه و با لبخند چشماش رو میبنده و همه چیز رو به تقدیر میسپره.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت یازده

ثانیه ای بعد پاشون به ساحل میرسه و پیمان بلوزش رو از روی شن ها بر میداره و تو تن لرزون نادیا میکنه و در حالیکه تن ظریف دختر رو به خودش فشار میده تا لرزش کمتر بشه، به سمت ویلا حرکت میکنن.

 

 

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت دهم

گاهی خیلی کله شق میشی. - خوب تقصیر خودته. - باشه نادیا الان کشش نده. میریم تو ماشین جواب همه سوالات رو میدم. خوبه؟ - اوهوم. پس بپا یادت نره سوالام. - باشه. چشم. - چشمت بی بلا پسرم. - کی به کی میگه پسرم.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت نهم

تلخ نباش. من باید برم. زود کارت رو بکن و بیا. هدیه هم لازم نیست بخری. آریانا برات خریده. - چرا خودش بهم نگفت؟ - شاید چون نخواستی این چند وقت حتی صدای اونم بشنوی. شاید ندیدیش. شاید انقدر تو خودت غرق شده بودی که یادت رفته بود دنیا فقط دنیای کوچیک تو ذهن تو و دور و بر تو نیست. من رفتم.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت هشتم

انگار تن خسته اش به اون گرما نیاز داشته باشه. لبخند شیرینی روی لبش میشینه و آروم زمزمه میکنه نادیا دوست دارم. بعد دستش رو به سمت شیشه شکلات صبحانه مونده روی میز میبره و آروم قاشق دهنی داخلش رو در میاره و ثانیه ای بهش نگاه میکنه و بعد دوباره داخل شکلات میکنه و قاشق پر رو با لبخند داخل دهانش میگذاره و لبخندش عمیقت ...

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت هفتم

امتحانش توی بهمن اسفنده اشتباه نکنم. از تابستون باید شروع کنید دیگه. - با صدای مادرش که همه رو سر میز صدا میکرد بالاخره بحث شیرینه با محوریت نادیا رو رها میکنن و بحث شام و تعریفات و به به چه چه کردن های معمول داغ میشه و نادیا یه نفس راحت میکشه. - فعلا به خیر گذشته بود تا اینجای ماجرا.

 

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت شش

پیمان همچنان با سوالاش سعی میکنه نادیا رو تحریک بکنه تا بلکه چیزی براش انگیزه بشه اما نادیا در مقابل تمام سوالاش تنها به گفتن نه و راحت گذشتن از کنارشون بسنده میکنه. پیمان کمی عصبی از این بحث بی نتیجه و نا امید از اینکه نتونسته نادیا رو وادار به تغییر موضعش بکنه، با ایست ماشین کنار رستوران حرفش رو نیمه کاره رها میکنه و از ماشین پیاده میشه و هر دو به سمت در رستوران حرکت میکنن.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت پنجم

این بزرگترین درسیِ که باید یاد بگیری. این درس تقلب نوشتنی نیست. باید حفظش کنی. فهمیدی؟ دیگه هیچوقت نمیخوام چنین حرفای بی فکر و نسنجیده ای ازت بشنوم. و بدون دونه دونه اشکای آدما انقدر ارزش دارن که نباید حروم این مزخرفات بشن. این اشک ها حرمت دارن پس حرمت نگه دار باش. 

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت چهارم

ساعت حدود یک ظهر بود که مریم گوشی به دست جایی خلوت از دانشگاه ایستاده بود و منتظر. قطعا میخواست با امیر حرف بزنه و پیمان همه گوش شده بود. مریم داشت اشک میریخت که بالاخره انگار امیر جواب داده باشه زمزمه سلامش به گوشش خورده بود.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت سوم

رو به مانی میکنه و با لبخند: ممنونم مانی. میدونم خیلی گرفتاری و به خاطر من اومدی. شرمنده ام. - از آریانا ممنون باش که با اونهمه گرفتاری پا شد که بیایم تا تو تنها نباشی. من کاری نکردم. از دوستاتم ممنون باش. دوستای خوبی داری. قدرشون رو بدون که همچین دوستایی کم پیدا میشه.

 

ادامه نوشته

تقلب قسمت دوم

- امان از دست تو دختر. من و تو حتی فکرامونم صد و هشتاد درجه با هم فرق میکنه. من چی فکر میکنم تو چی میگی. برو دختر. برو به نوشتنت برس زودتر تموم شه بلکه یه نگاهی هم بهشون انداختی.

- خدافظی. و با لبخند گوشی رو قطع میکنه.

ادامه نوشته

تقلب قسمت اول

کل چهار سال دبیرستان رو با تقلب به انتها رسونده و دریای راههای تقلبه و انقدر حرفه ای که تا به حال سابقه تقلب گرفتنه ازش رو هیچ بنی بشری به چشم ندیده اما از بد روزگار بالاخره دستش برا یه نفر رو میشه و این سراغاز یه تنفر عمیق و ...

ادامه نوشته