قسمت پایان و هشتم | کیش و مات

شاید تا دیروز هم نمی دانستم، ولی اکنون، ما به خاطر هدیه الهی که خداوند در بسته ای به نام معجزه به ما بخشید، تو را می بخشم... می خواهم به حق این معجزه تو هم بخشیده شوی... شاید روحت با بخشش من، از عذابی بزرگ نجات پیدا کند...

ادامه نوشته

قسمت 7 کیش و مات

بیشتر از آنکه از درد گریه کنم از ناراحتی می گریستم . فکر کردم چطور آرام ، دوست صمیمی ام را نشناخته بودم ! خاطرات گذشته جلوی

ادامه نوشته

قسمت 6 کیش و مات

فکر کردید شوخیه ؟ انگار از تهدیدهای من نترسیدید ؟ مطمئن باشید اگه دلم به حال شما و همسرتون نمی سوخت این فرصت دوباره را به شما نمی دادم . نمیدانم . ولی اگر

ادامه نوشته

قسمت 5 کیش و مات

بعد در حالی که رمقی برایش نمانده بود . در حالی که جلوی چشمانم اشک هایش جاری شده بود خودش را روی صندلی انداخت گفت 
-رویا من ..کسی که عشقش رو باور کردم . کسی که دوستش داشتم

ادامه نوشته

قسمت چهارم کیش و مات

گوشی ات رو جواب بده.در جوابم فرستاد: جواب ابلهان خاموشی است.با عصبانیت در جوابش به یاد خاطرات گذشته نوشتم: بچرخ تا بچرخیم. او تنها به همین چند کلمه اکتفا کرد. هِه هِه هِه... خندیدم.

ادامه نوشته

قسمت سوم کیش و مات

سلام از دیدنش خنده ام گرفت -سلام ..بفرمایید چند قدمی جلو آمد گفت -چرا این آقای صدرایی نمی ذاره من خرید کنم ؟

ادامه نوشته

قسمت دوم کیش و مات

لب هاییم را از هم گشودم -لیلا لیلا که تازه متوجه به هوش امدنم شده بود . سرش را به سمت من برگرداند و دستم را گرفت -عزیزم . رویا ..حالت خوبه ؟ -بهترم

ادامه نوشته

قسمت اول کیش و مات

آن شب در مورد کت و شلوار گلی ام با پدرتون کمی شوخی کردم حتا روز بعد هم معذرت خواهی هم کردم شما نپذیرفتید.
 

ادامه نوشته