عشق برنامه ریزی شده | قسمت چهارم و آخر

با چشماش داشت التماس ميكرد كه اينكار رو باش نكنم ...ولى لج كرده بودم...نگاش آتيشم ميزد.. ميدونستم كه جلو همه دارم كوچيكش ميكنم , ولى نميتونستم روزاى سختمو فراموش كنم....ولى بازم اون دل لعنتى عاشقش بود...يه كم كه از نشستنمون گذشت,گفتم : خاله جون ميشه بگيد چه موضوعى رو بايد من بدونم ؟ بابا هم خيلى اصرار داشت كه هر چه زودتر بيام خونتون و اون موضوع رو بدونم...: باشه ميگم...

 

ادامه نوشته

عشق برنامه ریزی شده | قسمت سوم

موهامو ول كرد و بيرون رفت...دوست داشتم تو باغ رو ببينم ولى هميشه در قفل بود منتظر بودم آخر هفته سياوش بره تامنم بتونم با يه كلكى از خونه برم تو باغ يه كم قدم بزنم...***چند روزى كه شكوه نبود زياد بحث و جدلى بين من و سياوش نبود خودم هم حوصله نداشتم و احساس افسردگى ميكردم ساعتها با ياد عليرضا از پنچره اتاق به باغ خيره ميشدم و اشك ميريختم..***

 

ادامه نوشته

عشق برنامه ریزی شده | قسمت دوم

ميخواستم واسه عليرضا يه هديه بخرم نميدونستم چى بگيرم مغازه ها رو كه نگاه ميكردم به فكرم رسيد كه عطر بخرم .وارد مغازه عطر فروشى شدم بعد از 1ساعت معطلى بالاخره عطر مورد نظرم رو خريدم خيلى خوش بو بود خوشم اومد يكى هم واسه خودم خريدم تا هر وقت دلم واسش تنگ شد عطر و بو كنم ( عجب دختر رمانتيكى شده بودم!!)

 

ادامه نوشته

عشق برنامه ریزی شده | قسمت اول

پدرش به ظاهر زندگی آرومی رو می گذراند و در آموزشگاه ،زبان انگلیسی تدریس می کند. شیده بزودی عاشق پسر همسایه مادربزرگش می شود که این همسایه تازگی به انجا نقل مکان کردن. همه چیز با شروع این آشنایی شکل دیگری به خود می گیرد. ….

 

ادامه نوشته