رمانی شاعرانه احمدرضا احمدی از پنجره‌ی مسافرخانه وارد بازار شد

رمان «از پنجره‌ی مسافرخانه» نوشته احمدرضا احمدی در ۱۹۲ صفحه در قطع رقعی به بهای ۱۷ هزار و ۵۰۰ تومان با شمارگان ۲۰۰۰  نسخه از سوی انتشارات کتاب‌سرای نیک منتشر شده است.


 

 

احمدرضا احمدی شاعر مطرح کشورمان جدیدترین اثر خود را در قالب رمان و با نام «از پنجره‌ی مسافرخانه» منتشر کرد. این اثر طی روزهای گذشته از سوی کتابفروشی‌ها عرضه شد.

در پشت جلد این کتاب می‌خوانیم: «من و تو همه‌ی گوشه‌ها، زاویه‌ها و کل دایره را که در آن محاصره هستیم فراموش کرده‌ایم. چه زود دانستیم که ما در یک دایره سیاه محبوس هستیم. گاهی با کلمه‌ای آتش می‌افروزیم که با آن آتش گرم می‌شویم و سیگار را روشن می‌کنیم دیگر نه اهل معاشرت هستیم نه دلمان برای کسی تنگ می‌شود و نه...»

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «شاعر را به بیمارستان بردیم، خونریزی معده کرده بود منتظر این حادثه بودیم با آن وضع خوردن، افراط در سیگار، مادر غصه‌های دیگران بودن، تو گفتی وقتی در بیمارستان لباس به تنش می‌کردند یک اسکلت شده بود. دوباره این روزها با همه ناسازگار شده بود از همه چیز ایراد می‌گرفت. حتی همسرش را که خیلی دوست داشت و عاشقش بود مدام تحقیرش می‌کرد همسرش تحملش می‌کرد، مادرش شده بود و در بیمارستان در بیست و چهار ساعت همراه همسرش بالای سرش بودید به همه فحش می‌داد به تنها کسی که فحش نمی‌داد تو بودی فقط از دست تو غذا می‌خورد همه‌ی ولگردان در بیمارستان به دیدارش آمدند همه در دست خوشه‌های انگور داشتند همه‌ی شعرهای شاعر را با هم می‌خواندند شاعر فقط به آن‌ها لبخند می‌زد از پزشکان نفرت داشت.»

احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچک‌ترین آنها بود. احمدی در سال ۱۳۴۳ به همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه طرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کرد. انتشار دو شماره از مجله طرفه و تعدادی کتاب در زمینه شعر و داستان از فعالیت‌های این گروه است.

احمدی در مهر ماه سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد. تا سال ۱۳۵۸ در سمت مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار ماند و از سال ۱۳۵۸ تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۷۳ در بخش انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به ویراستاری مشغول بود.

آشنایی عمیق او با ادبیات کهن ایران و شعر نیما دستمایه‌ای شد تا حرکتی کاملاً متفاوت را در شعر معاصر آغاز و پی‌ریزی کند. از بیست سالگی به طور جدی به سرودن شعر پرداخت. وی نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «طرح» در سال ۱۳۴۰ منتشر کرد که توجه بسیاری از شاعران و منتقدان دهه ۴۰ را جلب کرد. وی همچنین آثاری در ادبیات کودک و نوجوان دارد. در سال ۱۳۷۸ سومین جایزه شعر خبرنگاران با مراسمی متفاوت و خصوصی در خانه احمدرضا احمدی برگزار شد. همان سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی، تندیس مداد پرنده را به او اهدا کرد.

کتاب‌های «طرح»، «روزنامه شیشه‌ای»، «وقت خوب مصائب»، «ما روی زمین هستیم»، «نثرهای یومیه»، «عزیز من»، «قافیه در باد گم می‌شود»، «بهاریه»، «از نگاه تو زیر آسمان لاجوردی»، «روزی برای تو خواهم گفت»، «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود»، «همه شعرهای من» و «میوه‌ها طعم تکراری دارند» تنها نام تعداد محدودی از آثار منتشر شده از این شاعر پیشکسوت کشورمان است.

رمان «از پنجره‌ی مسافرخانه» نوشته احمدرضا احمدی در ۱۹۲ صفحه در قطع رقعی به بهای ۱۷ هزار و ۵۰۰ تومان با شمارگان ۲۰۰۰  نسخه از سوی انتشارات کتاب‌ سرای نیک منتشر شده است.

رمان آن هنگام که نفس هوا می‌ شود به ایران آمد

رمان «آن هنگام که نفس هوا می‌شود» نوشته «پالپال کالانیتی» با ترجمه شکیبا محب‌علی در ۲۰۰ صفحه، شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۴ هزار تومان طی روزهای آینده از سوی انتشارات کتاب کوله‌پشتی منتشر می‌شود.


 

 

شکیبا محب‌علی به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: مرگ مسئله‌ای است که همه ما انسان‌ها با آن روبه‌رو می‌شویم و چگونگی رویارویی با آن در همه زمان‌ها دغدغه انسان بوده است. نویسندگان زیادی در آثارشان به موضوع مرگ پرداخته‌اند و بسیاری نیز در اواخر زندگی، تجربه بیماری و مواجهه خود با مرگ را به رشته تحریر درآورده‌اند. یکی از بهترین نمونه‌های این نوع کتاب‌ها، «آن هنگام که نفس هوا می‌شود» نوشته «پال کالانیتی» است، که از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال ۲۰۱۶ به حساب می‌آید.

وی ادامه داد:‌ پال کالانیتی، که متخصص مغز و اعصاب بود، بر اثرسرطان ریه در سی و هفت سالگی جان خود را از دست داد. پال پزشکی متبحر و انسانی متفکر بود که در طول زندگی‌اش به دنبال معنای زندگی بود. وی در جستجوی پاسخ سوالاتش مدتی ادبیات خواند، همچنین زیست‌شناسی و سرانجام به جراحی مغز و اعصاب روی آورد. در اواخر دوره‌ رزیدنتی‌اش متوجه شد به سرطان ریه مبتلا شده است.

این مترجم در توضیح موضوع این رمان اظهار کرد: نویسنده در این کتاب، تجربه بیماری و رویارویی‌اش را با مرگ به رشته‌ تحریر درآورده است. زمانی که پال از بیماری‌اش مطلع می‌شود چهار مرحله غم را پشت سر می‌گذارد. در واقع شخصی که تا دیروز به بیمارانش امید می‌داده است اکنون به امید نیاز دارد.
 
وی افزود:‌ برخورد پال کالانیتی با مرگ بسیار خواندنی است و انسان را به تعمق وامی‌دارد. خواندن این کتاب را به افراد کتاب‌خوان توصیه می‌کنم چراکه به نظرم این داستان ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که باعث شده، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز تایمز باشد.

رمان «آن هنگام که نفس هوا می‌شود» نوشته «پالپال کالانیتی» با ترجمه شکیبا محب‌ علی در ۲۰۰ صفحه، شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۴ هزار تومان طی روزهای آینده از سوی انتشارات کتاب کوله‌پشتی منتشر می‌شود.

معرفی کتاب بارون درخت‌ نشین نوشته ایتالو کالوینو

بارون درخت نشین

 

زنده یاد مرحوم مهدی سحابی، به زیبایی تمام این کتاب ارزشمند و دوست داشتنی را ترجمه نموده است و انتشارات نگاه آن را منتشر کرده است است امیدوارم با خوندن این کتاب لذت ببرید

 

 

بارون روندو قهرمان قصه از سنت‌های کهنه و قیدهای بی چون و چرای اجتماعی می‌گریزد و شیوه‌ای از زیستن را برای خود بر می‌گزیند که کوچک‌ترین همانندی با دیگر مردم ندارد. زمین سفت و آشنای زیر پا را رها می‌کند و به زندگی در راه پیچاپیچ و لرزان بالای درختان می‌رود. یعنی می‌توان گفت که دنیای دیگری را جایگاه خود می‌کند. اما نه این‌که در برج عاج بنشیند. فاصله گرفتنش از زمین برای دوری جستن از مردم نیست. برعکس؛ پنداری درجستجوی میدان دید گسترده‌تری به میان شاخ و برگ درختان می‌رود تا همه چیز را بهتر و بیشتر ببیند، تا بهتر بتواند به آنچه برایش شورش کرده است، عمل کند.

 

ایتالو کالوینو از سرشناس‌ترین چهره‌های ادبیات معاصر ایتالیاست و به خاطر شیوه‌ی خاص خودش، جایگاه ویژه‌ای در میان رمان نویسان اروپایی دارد. شیوه‌ای  که تخیل نیرومند، طنز ظریف و توجه نزدیک به واقعیت و تاریخ را در هم می‌آمیزد. در آثار او که آکنده از تمثیل و استعاره است، نگرش موشکافانه به واقعیت و طنز و افسانه‌پردازی و تخیل شاعرانه همه به یک اندازه جا دارند. بارون درخت نشین، معروفترین اثر و بهترین نمونه کار اوست. 

 

شادروان مهدی سحابی، به شیوایی تمام این اثر ارزشمند و خواندنی را ترجمه کرده است و انتشارات نگاه آن را منتشر نموده است.

 

كتايون

3 سال مي‌شود كه كتايون، پدرش را از دست داده است. او حالا در شركتي كه پدر و عمويش سال‌ها پيش تاسيس كرده‌اند كار مي‌كند. ماجرا از آنجا شروع مي‌شود كه روزي عمو، ضمن تعريف و تمجيد از كار و مهارت كتايون در امور شركت، او را براي پسرش كه در آلمان زندگي مي‌كند خواستگاري مي‌كند.

كتايون، متحير از اين پيشنهاد به خانه مي‌رود و متوجه مي‌شود، مادر و خواهرش نيز توسط زن عمو در جريان قرار گرفته‌اند.

اما ماجرا هنگامي جالب‌تر مي‌شود كه سياوش (پسرعموي كتايون) همان روز از آلمان با او تماس مي‌گيرد و مي‌گويد كه مي‌داند كتايون با اين ازدواج موافق نيست و او هم با كتايون هم‌عقيده است چون فكر مي‌كند پدرش مي‌خواهد با اين ترفند او را به ايران بياورد و از كتايون مي‌خواهد كه پاسخ منفي به اين خواستگاري بدهد... .

كتايون را «شهره مرشدي» نوشته و نشر «كيا راد» آن را منتشر كرده است.

عاشقي ‌به وقت‌ كتيبه‌ها

 
شب كه مي‌شد مادر بزرگ براي همه قصه مي‌گفت؛ براي هركس توي اتاق بود، چه تابستان بود و چه زمستان.

گاهي قصه‌ها بلند بودند و فردا صبح بود كه مي‌فهميدم لابه‌لاي كلمات مادر بزرگ، خواب دويده توي چشمام.

گاهي هم قصه‌ها كوتاه‌تر بودند و تازه وقتي تمام مي‌شدند تا خواب به سراغم بيايد با مرور آنها باز هم لذت مي‌بردم، بعضي وقت‌ها هم قصه را براي خودم تغيير مي‌دادم. قهرماني را حذف و ماجرايي را دگرگون مي‌كردم.
ادامه نوشته

نامه‌ها

 
خيلي سال پيش، يكي از دوستان در جمعي كوچك و دوستانه به همسرش گفت: خواهشي از تو دارم كه دلم مي‌خواهد بپذيري حتي اگر قدري سخت باشد.

همسرش گفت: تا چه باشد.

آن دوست گفت: قول بده اگر من هم بد قلقي و بد اخلاقي كردم، تو با من قهر نكني، اگر دوست نداريم در مورد موضوع خاصي با هم حرف بزنيم، دليل نمي‌شود كه زبان و چشم و دلمان را از هم دريغ كنيم.

همسرش لبخندي زد و گفت: هرچند سخت است، اما حرف حساب است.

ادامه نوشته

عشق بدون مرز

 
چقدر در انتظار آن سيزده روز رمزآلود بوديم؛ روزهايي كه اگر نگوييم از آغاز سال، از مهر و آبان همه از آن سخن مي‌گويند و شمارش معكوسي طولاني را درون خود آغاز مي‌كنند تا به آن سيزده روز برسند.

روزهايي كه حالا همه‌اش تمام شده و باز هم فقط خاطراتش مانده و يادش و مزه‌اش كه هنوز زير زبان‌مان است. خاطره‌هايي كه تنها در ذهن و دل‌مان نشسته و اگر نبودند معلم‌هاي انشاء كه به دانش‌آموزان سال‌هاي ابتدايي بگويند: بنويسيد كه «تعطيلات عيد را چگونه گذرانديد؟» شايد هيچ‌كس، هيچ‌گاه اين روزها و آنچه را ديده و شنيده و انجام داده بر كاغذ نمي‌آورد.

ادامه نوشته

10 گام براي جوان‌تر شدن

 
از گذشته‌هاي دور، داشتن عمر طولاني يكي از آرزوهاي بشر بوده است و يافتن اكسير جواني همواره ذهن او را مشغول خود كرده است. تا اين‌كه با پيشرفت علم، او دريافت پير شدن بخشي غيرقابل اجتناب از زندگي است. زندگي‌اي كه با تولد و دوران نوزادي شروع مي‌شود و با گذر از مراحل مختلف به پيري و كهنسالي مي‌رسد. اما همين علم، به او نشان داد با اتخاذ شيوه‌هايي در نوع زندگي و تغذيه مي‌توان رسيدن به مرحله پيري را تا حدي به تاخير و تعويق انداخت.
ادامه نوشته

يك بار‌ديگر زندگي

 
يك روز پدربزرگم (كه خدا او و همه رفتگان را رحمت كند) به من گفت: خيلي از ما آدما نمي‌دونيم كه از خدا و از زندگي و از مردم چي مي‌خوايم. اونقدر نمي‌دونيم كه اگه يه بار ديگه با همين تجربه‌اي هم كه داريم، به اين دنيا بيايم؛ بازم ميون داشته‌ها و نداشته‌ها و خواسته‌هامون گم و گيج مي‌شيم و مي‌مونيم كه بايد چه بكنيم و چي‌كار نكنيم!

آن روزها كه دوران نوجواني را پشت سر مي‌گذاشتم، خيلي به عمق اين گفته پي نبردم. حتي با خودم گفتم: مگه مي‌شه؟ نه؛ اگه آدم يه بار ديگه فرصت زندگي پيدا كنه، حتما درست و مستقيم مي‌ره. يه طوري كه از بيشترين فرصت‌ها استفاده كنه و با كمترين مشكلات روبه‌رو بشه.

ادامه نوشته

اولين شب زمستان

 
قلم ناهيد طباطبايي روان است و زندگي را همان‌طور كه ما مي‌گذرانيم، مي‌نويسد كه خواندن كتاب‌هايش هميشه لذت‌بخش است.

برف و نرگس هم از همين دست است؛ كتابي كه حالا چاپ سومش را نشر چشمه روانه بازار كرده است.

اينجا هم با زندگي‌هاي ساده خودمان روبه‌رو مي‌شويم؛ زندگي با دغدغه‌هايش، با فراز و نشيبش، با احساس‌هاي گوناگون و گاه متضادش و با آرامشش در دل خانواده.

در پنجشنبه آخر سال با ترانه آشنا مي‌شويم و ثريا؛ مرد خانه را از زبان پسركي مي‌خوانيم كه همه خيال مي‌كنند لال است؛ لحظه‌هاي ملاقات را از چشمان محبوبه مي‌بينيم؛ دلتنگي با آقاي كاظمي آغاز مي‌شود؛ زرين‌گل ما را در بخش زايمان اتاق به اتاق مي‌برد؛ و در پايان دختر مي‌گويد: مامان راست مي‌گويد. من هنوز مردها را نمي‌شناسم.

ادامه نوشته

زندگي از نوع ‌تهراني

 
هركس زندگي را از منظري نگاه مي‌كند و براساس آن، زندگي ديگران را هم مي‌بيند؛ اما با هر ديدي كه به اين دوره نگاه كنيم، مرور زندگي‌هاي ديگر هميشه درس‌هايي در خود نهفته دارند؛ درس‌هايي كه در هر سن و جايگاهي ما را به تفكر وا مي‌دارند و خوشا بر احوال آنان كه در پس اين تفكر بتوانند به زندگي‌اي بهتر دست يابند و اين هزارتوي پيچ در پيچ را كمي ساده‌تر و آرام‌تر بگذرانند.مريم طاهري مجد در كتاب «به افق تهران» زندگي فاطمه را در قالب كلمات و جملات به تصوير كشيده است.فاطمه براي ما از محله‌شان مي‌گويد، از خانواده، از دوستان و مدرسه و از روزهاي آغاز جنگ و در يك كلام از زندگي و ما با فاطمه در تهران همراه مي‌شويم؛ سال‌هاي سال.

*‌*‌*‌

مادرم داد زد: مجتبي! مجتبي! برگشتم و ديدم با پرده جلوي در را گرفته. با دست علامت مي‌داد كه بدو بيا. يادم افتاد براي صبحانه شير نخورده‌ام. نزديك خانه كه رسيدم، گفت: دختره ذليل نمرده، پس فردا مي‌خواي زنده‌زا كني، چرا شير نمي‌خوري؟ ليوان شير را گرفت جلوي دهانم و مجبورم كرد همه‌اش را سر بكشم. كاش لااقل شير خالي بود، توش زرده تخم‌مرغ و عسل هم بود. بعد هم مقنعه‌ام را با دست گرفت و صاف كرد. خط دوختش افتاد زير چانه‌ام.

ادامه نوشته

پدر آن ديگري

 
بعضي داستان‌ها را كه مي‌خواني، انگار زندگي مردم شهر و كوچه، خيابان، خانواده و فاميل خود را در آنها جريان دارد. انگار با آدم‌هايش آشنا هستي؛ در خانواده خودت مانند آنها را سراغ داري و به همين دليل نمي‌تواني براحتي كتاب را زمين بگذاري.مي‌خواهي بخواني ببيني بالاخره چه بر سر اين شهاب مي‌آيد؛ پسر عمويش چه‌مي‌كند؟ پدرش چطور؟ و مادر و مادر بزرگش و.....

«پدر آن ديگري» هم از همين دست كتاب‌هاست؛ داستان زندگي همين شهاب كه روز جشن تولد 20 سالگي، خاطرات بچگي‌اش را به ياد مي‌آورد و مرور مي‌كند.

ادامه نوشته

خيالباف

 
يكي از دوستانم پسري بسيار باهوش داشت. پسركي به غايت دوست‌داشتني، با يك دنيا پرسش در ذهنش. اما اين دنياي پر سوال او در نگاه ديگران تبديل شده بود به يك دنيا مساله و او هم پسري با مشكلات فراوان!

باور مي‌كنيد؟ به همين سادگي، پرسش و پرسيدن، در ذهن ما بزرگ‌ترها كه بايد راهنماي كوچك‌ترها باشيم! شده بود يك مساله لاينحل.

مساله‌اي كه خانواده را هم درگير خود كرده بود و پدر و مادر گريزان از جمع و محفل‌هاي دوستانه كه مبادا باز هم كسي پسرك را غيرمعمول و زياده‌گو و بيش فعال بخواند و فوري نشاني پزشكي مجرب را بدهد كه در فرونشاندن شرورت‌ها شهرت داشته باشد.

همه اينها وقتي در ذهنم زنده شد كه «خيالباف» را مي‌خواندم؛ نويسنده در مقدمه كتاب چنين مي‌نويسد.

«پس از پايان گرفتن هر فصل خيالباف آن را با صداي بلند براي بچه‌هايم مي‌خواندم. توافقي دوجانبه و ساده بود. آنها جديدترين قصه از ماجراهاي پيتر را مي‌شنيدند و من چند نظر اصلاحي به دست مي‌آوردم. اين داد و ستد خوشايند و تقريبا كليشه‌اي، به نوبه خود روي نوشتن من تاثير مي‌گذاشت و باعث مي‌شد به صداي آدم بزرگي كه جمله‌ها را ادا مي‌كرد، بيشتر توجه كنم. مي‌خواستم هم به گوش خوشايند باشد و هم به زبان.»

ادامه نوشته

اگر مي‌توانستم زندگي را از نو آغاز كنم، چه مي‌كردم؟

يك روز پدربزرگم (كه خدا او و همه رفتگان را رحمت كند) به من گفت: خيلي از ما آدما نمي‌دونيم كه از خدا و از زندگي و از مردم چي مي‌خوايم. اونقدر نمي‌دونيم كه اگه يه بار ديگه با همين تجربه‌اي هم كه داريم، به اين دنيا بيايم؛ بازم ميون داشته‌ها و نداشته‌ها و خواسته‌هامون گم و گيج مي‌شيم و مي‌مونيم كه بايد چه بكنيم و چي‌كار نكنيم!

آن روزها كه دوران نوجواني را پشت سر مي‌گذاشتم، خيلي به عمق اين گفته پي نبردم. حتي با خودم گفتم: مگه مي‌شه؟ نه؛ اگه آدم يه بار ديگه فرصت زندگي پيدا كنه، حتما درست و مستقيم مي‌ره. يه طوري كه از بيشترين فرصت‌ها استفاده كنه و با كمترين مشكلات روبه‌رو بشه.

حالا كه سال‌ها از آن روز و از زندگي من مي‌گذرد؛ مي‌بينم پاسخ به اين سوال كه «اگر مي‌توانستيم زندگي را از نو آغاز كنم، چه مي‌كردم؟» شايد در ابتدا ساده به نظر برسد، اما چندان هم سهل نيست.

شما هم قدري به آن فكر كنيد. با همين آموخته‌هايتان از زندگي، با همين داشته‌ها، با همين تجربه؛ اگر يك بار ديگر فرصت زندگي داشته باشيد، چه مي‌كنيد؟ شايد در وهله اول چيزي به ذهن نرسد، شايد هم به موارد متعدد يا حتي متناقضي بينديشيد.

من كه فكر مي‌كنم مانند همان موضوع «علم بهتر است يا ثروت» انشاهاي دوران مدرسه است.

اما به هر حال، رضا سليماني كار جالبي انجام داده است. او اين موضوع را روي سايتي قرار داده و از همه آنها كه دوست داشته‌اند، خواسته در مورد آن داستان كوتاهي بنويسند، بعد از مدتي هم داستانك‌ها را با نام و نشاني‌اي از نويسنده‌ها چاپ كرده است.

با هم قسمتي از يكي از آنها را بخوانيم.

*‌*‌*‌

اين فكري بود كه از سر دخترك گذشت. اينو گفت و دفتر نقاشيشو باز كرد. دفتر نقاشيش سفيد بود.

آروم زير لب گفت: حالا يه دنيا مي‌كشم، يه دنياي جديد، يه زندگي جديد.

مداد رنگي‌هاشو ريخت كنارش و چشاشو واسه چند لحظه بست و بعد شروع كرد به كشيدن.

يه خونه كشيد، درست مثل خونه خودشون با همون گلا و همون اتاقش، حتي عروسكاشم كشيد. بعد شروع كرد به كشيدن مامانش.

با خودش گفت: حالا كه مامان هميشه اشك توي چشاشه... بذار توي اين دنيا از ته دل بخنده.

حالا نوبت كشيدن باباش بود.

با خودش گفت: بذار باباييم توي اين دنيا هيچ چروكي رو پيشونيش نباشه.

حالا بايد خودش رو مي‌كشيد. با خودش گفت: من همين جوري زندگيمو دوست دارم، ولي كاش هنوزم موهامو داشتم. كاش اين قدر درد نداشتم. بعد يه فكري به ذهنش اومد.

خودم رو هم با موهاي بلند مي‌كشم.

هر قسمت از موهاشو كه مي‌كشيد، برق عجيبي توي نگاهش مي‌نشست.

بالاخره كار كشيدن نقاشي تموم شد. دفترش رو با دقت نگاه كرد. مي‌خواست چيزي از قلم نيفته.

دستاش خسته شده بودن. با خودش گفت: ساختن يه دنيا هم سخته‌ها!

اما در عوض حالا 2تا دنيا داشت؛ يه دنياي كاغذي كه تو دستاش بود و يه دنياي واقعي كه دخترك رو به آغوش كشيده بود...

روي تختش دراز كشيد و دنياي كاغذيشو بغل كرد و به خواب رفت.

يه خواب ديد، يه خواب قشنگ، درست مثل دنياي كاغذيش.

توي خواب ديد كه مامانش با لب پر از خنده، موهاشو شونه مي‌كنه و واسش شعر مي‌خونه. باباييش هم با يه بسته پر از خوراكي‌هاي جورواجور اومده خونه. خودش هم با صداي بلند مي‌خنده و ديگه هيچ دردي نداره.

با صداي خدايا شكرت و با صدايي كه با خنده و گريه قاطي شده بود از خواب بلند شد. مامانش با فرياد شادي به طرفش دويد و دختركش رو بغل كرد. پدرش با يه جعبه پر از شيريني وارد اتاق شد... انگار توي اون لحظه نه تنها اون بيمارستان، بلكه تمام دنيا واسه شادي اونا جشن گرفته بودن.

بارون مي‌اومد. دخترك نمي‌دونست چي شده! مي‌دونست خواب نيست اما...

مامانش بازم گريه مي‌كرد اما دخترك با خودش گفت: چرا مامان گريه‌هاشو از من قايم نمي‌كنه؟ چرا وسط گريه‌هاش مي‌خنده؟

دفتر نقاشيشو باز كرد و رفت سراغ نقاشيش...

اما نه؛ صفحه سفيد بود؛ سفيدِ سفيد.

با خودش گفت: من خودم كشيدمش؛ من اون
دنيا رو كشيدم؛ پس چي شد؟ كجا رفت؟... .

*‌*‌*‌

شما در اين مجموعه با آثاري از جواناني آشنا مي‌شويد كه اغلب بار اول است كه مي‌نويسند؛ پس درگير نكات ادبي و فرم و... نيستند؛ آنها ديدگاه خود را نوشته‌اند و شما را با 22 نوع «زندگي دوباره» آشنا مي‌كنند.

رضا سليماني در مقدمه كتاب، نشاني يك صندوق پستي و يك ايميل را هم داده تا او را براي پيمودن اين راه راهنمايي كنيم. او مي‌خواهد اين كار را ادامه دهد.

بعد از خواندن اين كتاب، به يقين شما هم به زندگي خود، لحظات شاد و غمگينش و اين كه اگر فرصتي دوباره داشتيد، چه مي‌كرديد؟ فكر مي‌كنيد.

نام كتاب كه قدري هم طولاني به نظر مي‌رسد، اين است: «اگر مي‌توانستم زندگي را از نو آغاز كنم، چه مي‌كردم؟»

رضا سليماني مطالب را جمع‌آوري و تصحيح كرده و نشر پنجگاه هم در تابستان امسال آن را به چاپ رسانده است.

شمارگان كتاب‌ 3000 نسخه و قيمتش هم 3000 تومان است.

نگاهي به رمان در ستايش مرگ نوشته ژوزه ساراماگو

 «مرگ» چرا براي همه ما اينقدر مهم است؟ چرا هرجا پاي فلسفه‌ورزي، تفكر و انديشه‌هاي ماورايي در ميان است حضور مرگ اينچنين قاطع و محسوس است؟ انديشه آنهايي كه ديدگاهي كاملا مادي به دنياي پيرامون خود دارند، درباره اين راز شگفت وجود چيست؟

اينها پرسش‌هايي است كه براي همه انسان‌ها ـ با نسبت‌هاي متفاوت ـ پيش آمده است و بي‌شك آناني كه دغدغه‌هاي فكري عميق‌تري داشته‌اند، بيشتر به اين مساله فكر كرده‌اند و درباره آن حرف زده‌اند.

ادامه نوشته

اولين شب زمستان

قلم ناهيد طباطبايي روان است و زندگي را همان‌طور كه ما مي‌گذرانيم، مي‌نويسد كه خواندن كتاب‌هايش هميشه لذت‌بخش است.

برف و نرگس هم از همين دست است؛ كتابي كه حالا چاپ سومش را نشر چشمه روانه بازار كرده است.

اينجا هم با زندگي‌هاي ساده خودمان روبه‌رو مي‌شويم؛ زندگي با دغدغه‌هايش، با فراز و نشيبش، با احساس‌هاي گوناگون و گاه متضادش و با آرامشش در دل خانواده.

ادامه نوشته