3 سال مي‌شود كه كتايون، پدرش را از دست داده است. او حالا در شركتي كه پدر و عمويش سال‌ها پيش تاسيس كرده‌اند كار مي‌كند. ماجرا از آنجا شروع مي‌شود كه روزي عمو، ضمن تعريف و تمجيد از كار و مهارت كتايون در امور شركت، او را براي پسرش كه در آلمان زندگي مي‌كند خواستگاري مي‌كند.

كتايون، متحير از اين پيشنهاد به خانه مي‌رود و متوجه مي‌شود، مادر و خواهرش نيز توسط زن عمو در جريان قرار گرفته‌اند.

اما ماجرا هنگامي جالب‌تر مي‌شود كه سياوش (پسرعموي كتايون) همان روز از آلمان با او تماس مي‌گيرد و مي‌گويد كه مي‌داند كتايون با اين ازدواج موافق نيست و او هم با كتايون هم‌عقيده است چون فكر مي‌كند پدرش مي‌خواهد با اين ترفند او را به ايران بياورد و از كتايون مي‌خواهد كه پاسخ منفي به اين خواستگاري بدهد... .

كتايون را «شهره مرشدي» نوشته و نشر «كيا راد» آن را منتشر كرده است.