قسمت هفت و آخر - بازی عروس و داماد
روزی که پسرهای خاتون خانه ی بسیار قدیمی خاتون را کوبیدند، پدربزرگم سکته کرد و دیگر هرگز پا به کوچه نگذاشت
ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 20:7 توسط ادمین
|