قسمت سوم و آخر نجوای شیطان

از اینکه جور من و خانواده ش رو کشیدی ازت ممنونم. برات بهترین ها رو آرزو می کنم. بهترین ها...-بهنام از تو شکایتی نداشت حوا. اون تو رو حلالت کرده بود. از نظر اون تو بازیچه این زندگی بودی. ولی حوا... بهنام عاشقانه عاشقت بود.

ادامه نوشته

نجوای شیطان - قسمت دوم - 2

دستامو روی زانوهام میذارم و سعی می کنم خودمو از روی زمین بلند کنم اما تمام تلاش بیهوده م منتهی میشه به واژگون شدن اندامم روی سنگ فرش خنک...

ادامه نوشته

نجوای شیطان قسمت 1 - اول

باید خودمو بسازم. باید تاوان زندگی خودمو بهنام رو از این ملعون بگیرم. نمیذارم نقش پررنگی توی زندگیم داشته باشه. نمیذارم با خیال راحت قدم بذاره روی خاکی که بهنامم رو بلعیده. نمیذارم آب خوش از گلوت پایین بره امین. نمیذارم.

ادامه نوشته