قسمت 25 و آخر | جایی نرو
من اگه نداشتمش چی کار می کردم . .از لابلاي انگشت هام می دیدمش که داره هر چی کاغذ پاره اس رو مرور می کنه :- اوهوم . . واقعا بودنش نعمتیِ . . همه فن حریفِ !ویبره ي گوشیم از جایی بین کاغذهاي زیر دست کامران بلند شد ، بی حرف گوشی رو به دستم داد . . . پیامکی از میعادبود :- بابا مرخصِ ، بیارمش خونه ي شما ؟