پایان نا پیدا قسمت پنجم و آخرین

سریع ادامه ی حرفشو گفتم:من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست.
- دیگه پایان این دوست داشتن مشخص شده عزیزم.یه پایان شیرین!شیرین تر از عسل..!

ادامه نوشته

پایان نا پیدا قسمت چهارم

 

بیچاره تینا...تا لحظه ی اخر عاشق بود.دلم براش میسوخت.اما دیگه دلسوزی من فایده ای به حال تینا نداشت.احساس عذاب وجدان میکردم از این که من باعث این بودم تا بین تینا و آرشام فاصله بیفته.

 

 

ادامه نوشته

پایان نا پیدا قسمت سوم

وقتی رسیدم به اتاقم رفتم سمت کمد و یه تاپ زرشکی رنگ ساده برداشتم با شلوارک لی ابی.حوصله ارایش نداشتم پس بیخیال صورتم شدم و موهامو هم با کش دم اسبی بستم که درست شبیه دختر بچه ها بشم.

ادامه نوشته

پایان نا پیدا قسمت دوم

 

دیگه مطمئنم که این حس قط دوست داشتن نیست.عشقه.
گلوشو بوشیدم و رفتم اب خوردم و دوباره رفتم تو اتاق.با این که قلبم براش می کوبید اما فعلا باید تنبیه میشد.میدونستم براش سخت.از نگاهش دوست داشتنو میشد خوند.

 

 

ادامه نوشته

پایان نا پیدا - قسمت اول

 

- کاری نداری؟
- نه.
- بای.
- زهرمارو بای.خدافظ.
- تو دلت.
با خنده گوشیرو قطع کردم و به آرشام که با ناراحتی بهم نگاه میکرد چشمکی زدم و رفتم تا ساکا رو جمع کنم.

ادامه نوشته