آرزوی سیاه | قسمت سوم و آخر

وﻗﺘﯽ درو ﺑﺴﺘﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪي از ﺳﺮ آراﻣﺶ زدم ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎل ﺑﻮدم اوﻧﯽ ﮐﻪ دوﺳﺘﺶ داﺷﺘﻢ دوﺳﺘﻢ داﺷﺖ دروغ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ اﺣﺴﺎﺳﻢﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ او را دﻓﻦ ﮐﻨﻢ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺪوﻧﻪ ﻣﻦ آﺳﻮن ﺑﻪ دﺳﺘﺶ ﻧﺮﺳﯿﺪم ﺧﺪاﯾﺎ ﺷﮑﺮت‫دوﺳﺘﺖ دارم .

ادامه نوشته

آرزوی سیاه | قسمت دوم

 

از ذوﻗﻢ ﯾﻪ دﻓﻌﻪ ﭼﺎي ﭘﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﮔﻠﻮم و ﺑﻪ ﺳﺮﻓﻪ اﻓﺘﺎدم، اﻣﯿﺮ ﺑﺎ ﺿﺮﺑﺎت ارام ﺷﺮوع ﮐﺮد روي ﮐﻤﺮم زدن ﺗﺎ ﻧﻔﺴﻢ ﺑﺎﻻ اوﻣﺪ،اروم اروم ﺳﺮﻣﻮ ﺑﺎﻻ اوردم ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎي ﻗﺸﻨﮕﺶ ﻧﮑﺎه ﮐﺮدم و ﺳﺮﻣﻮ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ اره ﺗﮑﻮن دادم...

 

ادامه نوشته

آرزوی سیاه | قسمت اول

اﻣﯿﺮ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ ﮔﻔﺖ: از ﻫﺮﭼﯽ دﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮑﻠﻪ ﺑﺪم ﻣﯿﺎد اﺻﻼ از ﻫﺮﭼﯽ دﺧﺘﺮ و زﻧﻪ ﻣﺘﻨﻔﺮم ﭼﻪ زﺷﺘﺶ ﭼﻪ ﺧﻮﺷﮑﻠﺶ اونﺟﻮﻧﻮرا ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪن ﺑﺎ اﺣﺴﺎﺳﺎت ﻣﺎ ﺑﺎزي ﮐﻨﻦ

ادامه نوشته

دلتنگی - شعر - بهرام شمس

فریاد زدم هر دم و هر دم به حقیقت
اما به سر مغلطه افسانه شدم من


 

 

( دلتنگی )
.
دلتنگ از این خانه و کاشانه شدم من
ویرانه تر از هر تل ویرانه شدم من
.
بیداد زمانه پر و بالم همه را سوخت
ای داد بیداد که دیوانه شدم من
.
.فریاد زدم هر دم و هر دم به حقیقت
اما به سر مغلطه افسانه شدم من
.
بد مست شدم تا که به مستی بکنم ره
دردی کش آوارهء میخانه شدم من
.
.اینک چه توان کرد بر این داغ جگر سوز
از بهر تسلای جگر مونس پیمانه شدم من
.
سراینده : بهرام شمس

روز ( مادر ) مبارک | بهرام شمس

در نحیفی جان من بی جان بود
شیره جانت مرا بر من خرید
.
نام تو اول کلام بود بر زبان
بعد تو نام خدا آمد پدید
.


 

 

 

روز ( مادر ) مبارک
.
دیده اول دیده اش روی تو دید
دل از آن دیده به آرامش رسید
.
در همه درماندگی و بی کسی
مهر تو بود که به آغوشم کشید
.
مخمل ناز نگاهت پر ز مهر
مهر چشمانت همه پر ز امید
.
در نحیفی جان من بی جان بود
شیره جانت مرا بر من خرید
.
نام تو اول کلام بود بر زبان
بعد تو نام خدا آمد پدید
.
سایهء عشق خدا جانا تویی
لطف تو داده مرا صدها نوید
.
در جهان گشتم بدنبال وفا
این دلم غیر تو هیچکس را ندید
.
ای تو مادر غفلت ما را ببخش
از خطای ما بچشمت اشک خزید
.
هر که بی مهری کند بر مهر تو
عمر خویش را در سراب خواهد دوید
.
این دعای مادرست و صد بهشت
خاک پایش را به چشم باید کشید
.
( خاک پای تمام مادران را با افتخار میبوسم )
.
سراینده : بهرام شمس

رد اثر | شعر | بهرام شمس

در هر اثری رد تو را جویم و بر جان
صد نقش خوشت خال زنم بر غم جانسوز


 

 

( رد اثر )
.
هر دم که شوم مست تو ای جان دل افروز
بر زلف چمن شانه کشم هر شب و هر روز
.
با مرغ سحر قصه کنم از دم دیدار
بر سنگ صبور گردم و بر آه جگر سوز
.
گر آید از این عالم غدار هزار تیر
شاخش شکنم نعره زنم فاتح و پیروز
.
با خصم نکنم بحث و ببندم لب خاموش
بر مکتب پیران بشوم مسئله اموز
.
بر سینهء کوه همچو نسیمی بخرامم
تا گوش کنم بر دل آن صابر مرموز
.
در هر اثری رد تو را جویم و بر جان
صد نقش خوشت خال زنم بر غم جانسوز
.
سراینده : بهرام شمس

ای عشق | مینا صادقزاده

تا هر غروب به یادِ تو برای شان دانه بپاشم....
ای عشق، من صدایت نمی کنم،
حتّی نمی گویم: "باز آ..... باز آ.....


 

 

 

ای عشق، صدایت نمی کنم!
حتّی به تو نمی گویم :
" باز آ..... باز آ.....
تو که هرگز از نظرم،غائب نبودی
تا صدایت کنم.....
تو با من بودی،
با هر نسیمی که از سرزمینت بر من می وزید.
با هر ابری که از آسمان شهرت، سفر می کرد
و در چشمان ابری من لانه می کرد.....
تو بارانی بودی که مرا با بوی خاک و گِلِ کوچه های خاطراتت
خیس می کرد....
و شاید تو در گَرده های گُل هایی پنهان بودی
که در باغچه ی کوچکم می رویید....
شاید نگاهت در نگاهِ پرنده های مهاجری بود
که به شهرِ من کوچ می کردند
تا هر غروب به یادِ تو برای شان دانه بپاشم....
ای عشق، من صدایت نمی کنم،
حتّی نمی گویم: "باز آ..... باز آ.....
چون تو "پودی" بودی که با " تار" من در می آمیخت
و "عشق" را رقم می زد...... مینا صادقزاده

خمار + شعر + بهرام شمس

دل در غم آغوش تو جان حسرت از آن کام تو
جام لبت بر لب بنه تو مست کن خمار را

 


 

 

( خمار )
.
دستت به دست من بده ویرانه کن دیوار را
با ساز عشق دیوانه کن این عقل ناهشیار را
.
برخیز بردار از میان این شک و این وهم و گمان
تسخیر کن روح و روان این آفت پندار را
.
بر کوی عشق جایم بده مستانه آوایم بده
تلخی به شیرینی گرای این صحبت و گفتار را
.
گشته هوس بر من قفس تنگ کرده این راه نفس
دل را نجات بخش از هوس این لعنتی آوار را
.
هر غمزه ات آرام دل زیبائیت پیغام دل
عشقت به دل خوش تاخته اسب تک چاپار را
.
دل در غم آغوش تو جان حسرت از آن کام تو
جام لبت بر لب بنه تو مست کن خمار را

سراینده : بهرام شمس

تویی | شعر | بهرام شمس

بر غیر نسپارم صدف گوهر خویش
لیکن به جهان گوهر یکدانه تویی

 


 

 

( تویی )
.
دل میطلبد تو را و جانانه تویی
زین آخر این قصه و افسانه تویی
.
دل گشته چنان عاشق و دیوانهء تو
کین هر نفسی خواهش دیوانه تویی
.
این خانه که امید بر او سهو و خطاست
تنها ره امید در این خانهء ویرانه تویی
.
شمع از غم دوری تو در اشک گم شد
چون نقش و نگار همه پروانه تویی
.
بر غیر نسپارم صدف گوهر خویش
لیکن به جهان گوهر یکدانه تویی
.
گر میکده ها مامن عشاق دلست
آخر همه را نیاز میخانه تویی
.
سراینده : بهرام شمس

تعبیر یک رویا | شهلا نوربخش

** تعبیر یک رویا **

بیا و بسپار
چشم هایت را به نسیم خیال
تا دوباره جان بگیرد
تپش های برکه ی احساسم
بر آبی نگاه نیلوفرانه های عشق

( شهلا نوربخش )

از دفتر : یک قدم تو یک شعر من

تصميم بزرگ | منيژه رفيعى

 

تصميم بزرگ

امروز صبح
در انبوه ابرهاى سياهى كه مى آمدند و مى رفتند
بر آن شدم كه تصميم بگيرم

امروز صبح
بزرگترين تصميم زندگى ام را گرفتم
تصميم گرفتم
همان جا كه هستم بمانم
و به ابرها خيره شوم
كه مى گذرند چنين به آرامى
و در عبور خويش
موسيقى حيات را زمزمه مى كنند به نجوا
در گوش رهگذران اين دنيا

درون من دنيايى ست
بزرگتر از اين دنيا
پر از حادثه ى سرنوشت ساز ، گويا
گاه ، فكر مى كنم
به اقيانوسى
كه درون ِ من
طوفانى ست
و به قاره هاى كوچك و بزرگ
قاره هاى ناشناخته ى در درونم
كه به طوفان
گرفتار شده اند
سونامى
و من
نمى دانم در اين همه خشكى
تو در كدام جزيره ، اقامت دائم گزيده اى به مهمانى
و درون ِ تو نيز طوفانى ست ؟
درون من طوفانى ست
و تمام اميد من اين است
كه تو در اين همه خشكى
به دور از اين طوفان
به گوشه ى آرامش خويش در امان
غروب خورشيدَم را به تماشا نشسته باشى كماكان
غروب خورشيدم را
به تماشا نشسته باشى
كماكان
با لبخندى به لب
براى ديگران
كه گرفتارند در اين طوفان

منيژه رفيعى

واژه واژه غزل شدی | مادر

 

 


به چه وصفت کنم تو را آخر..
که خدای نجابتی مادر

امشبی به میان این شعرم
نه رباعی قصیده یا قطعه!!
واژه واژه غزل شدی اما....
تو خودت یک حکایتی مادر

معرفی کتاب عشق و اراده | رولو می | موضوع روانشناسی

کتاب عشق و اراده با ترجمه دکتر سپیده حبیب توسط انتشارات نشر دانژه چاپ و عرضه شده است.


 

 

عشق و اراده

عشق و اراده  اثر برجسته‌ی رولو می(Rollo May)، یکی از پبشگامان روان‌شناسی وجودی(اگزیستانسیال)  آمریکاست. در این کتاب که به گفته رولو می  محصول 30 سال تأمل، تجربه و تخصص اوست، سرگذشت دو خصیصه بنیادی یعنی عشق و اراده را در جوامع انسانی از نگاه اسطوره‌ای تا مدرنیته در چشم‌اندازی وجودگرایانه رمزگشایی می‌کند.

دیباچه زیبای کتاب در ادامه آمده است:

"همه آنچه هست، دل‌انگیز است. آفتاب از فراز کوه سر بر می‌آورد و سبزی شگفت انگیز با پرمایگی وافرش از دره ژرف سرازیر می‌شود. گویی درختان در طول شب اندکی قد کشیده‌اند و علفزار با میلیون‌ها سوسن وحشی سیاه‌چشم از هم شکفته است.

این رفت و آمد بی‌پایان، بازگشت ابدی: روییدن، جفت گیری، مردن و دوباره روییدن را باز حس می‌کنم. و می‌دانم آدمیزاد هم بخشی از این رفت و بازگشت ابدی‌ست، بخشی از اندوهش و بخشی از آهنگش.
ولی شعور انسانِ جست‌و‌جوگر فرامی‌خوانَدش تا از این بازگشت ابدی برگذرَد. من نیز مانند دیگرانم جز آنکه جست‌وجویی متفاوت را برگزیده‌ام. همواره بر این اعتقاد بوده‌ام که باید در جست‌وجوی حقیقت درونی بود با این باور که میوه‌ی ارزش‌های آینده تنها زمانی قادر به رشد است که بذرش را تاریخ امروز ما افشانده باشد.
معتقدم به ویژه در این سده‌ی بیستمِ در حال گذار، زمانه‌ای که حاصل کامل شکست ارزش‌های درونی‌مان را به نظاره نشسته‌ایم، بسیار مهم است که به جست‌وجوی سرچشمه‌ی عشق و اراده برخیزیم."

کتاب عشق و اراده با ترجمه دکتر سپیده حبیب توسط انتشارات نشر دانژه چاپ و عرضه شده است.

کتاب کودکان | مجموعه کتاب های مدرسه‌ پرماجرا | دن گاتمن

یک روز بچه های کلاس یک فکر تازه به ذهن‌شان می‌رسد: اجاره مدرسه برای یک شب و تبدیل کردن آن به یک مرکز بازی‌های کامپیوتری. اما پول اجاره مدرسه را از کجا تامین کنند؟


 

 

 

مدرسه پرماجرا

 

مجموعه 32 جلدی «مدرسه‌ی پر ماجرا» نوشته «دن گاتمن» به زبانی ساده و شیرین نوشته شده است. این مجموعه منتخب شورای کتاب کودک با رتبه چهار ستاره شده است. 

دن گاتمن در این مجموعه به زبانی ساده و طنز آمیز، ماجراهایی که در مدرسه اتفاق افتاده را، بیان می‌کند. 

 

همه کتاب‌های این مجموعه از زبان «اِی.جـِی،AJ» روایت می‌شوند که یکی از بچه‌های بازیگوش مدرسه‌ «الّامنتری» است. گرچه اِی.جِی همه کتاب‌های مجموعه را با جمله «اسم من اِی.جِی است و از مدرسه متنفرم» شروع می‌کند؛ اما شادترین لحظات خود را در مدرسه می‌گذراند؛مدرسه‌ای که مدیرش «آقای کلاتز»، برای شادی دانش‌آموزان حاضر است، لباس بابانوئل بپوشد، اسکیت‌سواری کند و حتی از سقف آویزان شود! مستخدمش یعنی «خانم لازار» هم از دیوار راست بالا می‌رود و معلم هنرش با دستمال‌های کهنه برای خودش لباس می‌دوزد.

یک روز بچه های کلاس یک فکر تازه به ذهن‌شان می‌رسد: اجاره مدرسه برای یک شب و تبدیل کردن آن به یک مرکز بازی‌های کامپیوتری. اما پول اجاره مدرسه را از کجا تامین کنند؟

داستان واقعگرای «بهترین فکر دنیا» که جلد نخست این مجموعه است، با موضوع آموزش به وسیله بازی و درونمایه تربیتی، از داستان‌هایی است که به کتاب و کتابخوانی توجه ویژه‌ای دارد. مدیر مدرسه با یک روش خلاقانه اجاره یک شب مدرسه را خواندن یک میلیون صفحه کتاب توسط دانش‌آموزان تعیین می‌کند. داستان علاوه بر پرداختن به موضوع‌های مورد علاقه بچه ها مثل فوتبال، بازی‌های کامپیوتری و سر به سر گذاشتن معلم‌ها، رفتن به کتابخانه و آموختن از راه بازی را تشویق می‌کند. 

زبان داستان شادی آفرین و طنز است و با شوخی‌های کلامی بسیاری همراه است.  همچنین به سبب بیان شیوه‌های تدریس خلاق، خواندن آن برای مربیان تربیتی و آموزشی بسیار جذاب و مفید است.

مجله فرهنگی و هنری بخارا - علی دهباشی

دوره‌ی اول کار دهباشی به انتشار مجله کِلک اختصاص داشت. او کِلک را به شهرتی در میان خاورشناسان رساند که همپای مجلات سخن و راهنمای کتاب بود. کِلکِ دهباشی سپس به بخارا تبدیل شد


 

 

بخارا، مجله‌ای فرهنگی و هنری است که به کوشش"علی دهباشی"، هر دو ماه یک بار منتشر می‌شود. اما باید بدون اغراق گفت که این اثر ارزشمند خیلی بیشتر از یک مجله است. در روزگاری که فرهنگ با ابزارهای فرهنگی در حال نابودیست، چنین تلاشی، امید را در دل آدم زنده نگه می‌دارد و  فرصتی برای همنشینی و بهره مندی از حضور بزرگان فرهنگ و هنر ایران و جهان فراهم می‌کند.

دوره‌ی اول کار دهباشی به انتشار مجله کِلک اختصاص داشت. او کِلک را به شهرتی در میان خاورشناسان رساند که همپای مجلات سخن و راهنمای کتاب بود. کِلکِ دهباشی سپس به بخارا تبدیل شد بدون اینکه این تغییر نام تغییری در سبک و سلیقه مجله باشد. حالا مجموعا بیست و پنج سال است که کِلک و سپس بخارا رسانه‌ی کتاب، ادبیات و ایرانشناسی و نقد و مباحث تاریخی بوده اند. در تاریخ نشر پس از انقلاب تعداد مجله‌هایی که عمری چنین دراز پیدا کرده باشند، متاسفانه زیاد نیست. کار دهباشی در استمرار دادن به نشرِ بخارا از این نظر واقعا کارستان بوده است.