قسمت ششم و آخر | محكومه شب پر گناه
با اخم سرمو كج كردم... چونه مو بين دستاش گرفت و آروم سرمو برگردوند... صورتشو نزديكتر كرد... پيشونى شو چسبوند به پيشونى م...چشامو بستم... نفساى گرمش روى صورتم پخش مى شد...- جوجه ى من هرچقدرم كه لوس بشه باز دوست داشتنى يه... بازم طاقتمو طاق مى كنه...
ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 11:57 توسط ادمین
|