آرزوی سیاه | قسمت سوم و آخر
وﻗﺘﯽ درو ﺑﺴﺘﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪي از ﺳﺮ آراﻣﺶ زدم ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎل ﺑﻮدم اوﻧﯽ ﮐﻪ دوﺳﺘﺶ داﺷﺘﻢ دوﺳﺘﻢ داﺷﺖ دروغ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ اﺣﺴﺎﺳﻢﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ او را دﻓﻦ ﮐﻨﻢ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺪوﻧﻪ ﻣﻦ آﺳﻮن ﺑﻪ دﺳﺘﺶ ﻧﺮﺳﯿﺪم ﺧﺪاﯾﺎ ﺷﮑﺮتدوﺳﺘﺖ دارم .
ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 13:25 توسط ادمین
|